کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٢٦ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
بگذاريد تا برود.
مرازم گويد كه: آن حضرت در مكه بود و گفت بمن: يا مرازم اگر شنوى مردى را كه مرا بد ميگويد چه ميكنى با او؟ گفتم: ميكشم او را فرمود كه: أى مرازم چون بشنوى از كسى بد گفتن مرا تعرض با وى مكن و تغافل كن، او گويد: چون از مكه بيرون آمدم نزديك زوال بود روزى گرم گرما مرا مضطر ساخت تا آمدم به بعضى از خيمها كه آنجا بود و قومى در آنجا فرود آمده بودند من نيز با ايشان فرود آمدم، شنيدم بعضى را از ايشان كه بد آن حضرت مىگفتند، قول آن حضرت مرا بياد آمد چيزى نگفتم و الا بد گو را ميكشتم.
أبو بصير گويد كه مرا همسايه بود كه ملازم سلطان شده بود و مالى بدست آورده بعضى را جمع ميكرد و با هم شراب ميخوردند و من از ايشان ايذا مىيافتم، چند بار شكايت پيش خودش بردم از آن بازنايستاد، پس چون الحاح ميكردم بوى ميگفت: أى فلان من مردىام مبتلا و تو مردى معافى، پس اگر تعريف كنى مرا نزد صاحب خود اميدوارم كه حق تعالى مرا از اين برهاند از براى تو، اين در دل من جاى كرد، چون بخدمت آن حضرت آمدم ذكر كردم حال او را فرمود كه: چون باز گردى بكوفه پس زود باشد كه او بيايد ترا بگو بوى كه ميگويد مر ترا جعفر بن محمد كه بگذار آن حالت خود را كه بر آن اصرار دارى و من ضامن تو ميشوم به بهشت.
پس چون بازگشتم بكوفه او آمد نزد من و منزلى را خلوت ساخته بوى گفتم كه: اى فلان پيغامى دارم از براى تو از أبى عبد اللَّه (ع) آن حضرت ترا سلام رسانيد و فرمود كه: بگو او را كه ترك كند آن معاصى را كه بر او است و من ضامن ميشوم از براى او بر خداى تعالى بهشت را و از جهت او در