کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٢٢ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
بوى كه: بازگرد و برو بجاى خود، و روى آورده دست خود را بر دست او مىزد، چون آن حضرت برخاست و بيرون رفت دربان طلبيد و گفت: چه فرموده بودم من ترا؟ گفت: و اللَّه من نديدم وقتى كه درآمد و نه در آن وقت كه بيرون رفت و نديدم او را مگر وقتى كه نشسته بود نزد تو.
عبد العزيز قزاز گويد كه: بودم من كه ميگفتم در باب ايشان بربوبيت، رفتم روزى بخدمت أبى عبد اللَّه (ع) فرمود مرا كه: يا عبد العزيز از براى من آب بيار تا وضو بسازم، من رفتم و آوردم، چون داخل شد بوضو ساختن گفتم با خود كه: اين آنست كه گفتم در او آنچه گفتم كه وضو ميسازد، چون بيرون فرمود گفت: يا عبد العزيز منه بر بنا فوق آنچه طاقت نيارد كه خراب و منهدم شود ما بندگان خدائيم كه مخلوقيم و آفريده شده.
جابر روايت كند از أبى جعفر و سعيد أبى عمر جلاب از أبى عبد اللَّه (ع) هر دو روايت كنند از هر دو با هم كه ايشان فرمودند كه اسم اعظم الهى بر هفتاد و سه حرف است و آنچه از آن نزد آصف بود يك حرف بود پس تكلم بآن حرف كرد پس فرو برده شد بزمين آنچه ميان او و ميان تخت بلقيس بود، بعد از آن فرا گرفت تخت را بدست خود پس عود كرد زمين همچنان كه بود پيشتر از چشم بر هم زدن، و نزد ما است از آن اسم اعظم هفتاد و دو حرف و يك حرف نزد خداى تعالى است كه برگزيده او را در علم غيب.
و آوردهاند كه عبد اللَّه بن محمد ميخواست كه خروج كند با زيد آن حضرت او را از آن منع فرمود و بزرك كرد امر را بر او قبول نكرد مگر خروج با زيد، فرمود: و اللَّه كه گوئيا من مىبينم ترا بعد از زيد كه چادر بر سر تو كردهاند چنانچه بر سر زنان ميكنند و در هودجى نشانده و با تو كردهاند آنچه با