کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٩٧ - تاريخ ولادت و دلائل امامت و عمر شريف آن حضرت
طاعت تو همچنان كه واجبست طاعت رسول اللَّه ٦؟ گفت: نه، يونس گويد آنگاه أبو عبد اللَّه (ع) ملتفت شد بجانب من و فرمود كه: يا يونس بن يعقوب اين مرديست كه خصم نفس خود گشته پيش از آنكه تكلم بآن كند.
بعد از آن فرمود كه: يا يونس اگر بحث كردن نيك ميتوانى كه با وى بحث كنى بكن، يونس گويد كه: من گفتم: جان من فداى تو باد من شنيدم از تو كه نهى ميفرمودى از كلام و بحث و ميگفتى و اى مر أصحاب كلام و بحث را ميگويند اين منقاد است و آن منقاد نيست، و اين منساقست و آن منساق نيست، و اين معقولست و آن معقول نيست، آن حضرت فرمود كه: من گفتم و اى مر آن قومى كه ترك كنند قول مرا و روند بر آنچه خود خواهند، بعد از آن فرمود كه: بيرون رو ببين كيست از متكلمين در بيرون و او را در آر.
گفت كه: من بيرون رفتم يافتم حمران بن اعين را و او خوب ميدانست كلام و آداب بحث را، و محمد بن نعمان أحوال را، و هشام بن سالم و قيس ماصر، و اينها همه متكلم بودند و ايشان را آوردم، چون مجلس منعقد شد و قرار يافت و ما در خيمه أبى عبد اللَّه (ع) بوديم كه برطرف كوه بود در حرم، و اين پيش از أيام حج بود بچند روز، در آن حال أبو عبد اللَّه (ع) سر مبارك از خيمه بيرون كرد ديد كه يكى بر شتر بر در خيمه است، فرمود: برب كعبه كه هشام است، ما گمان كرديم كه هشام مردى است از اولاد عقيل كه او بسيار محبتى داشت بآن حضرت، أو خود هشام بن حكم بود كه فرود آمد و اول عنفوان جوانيش بود و خطش نودميده بود و در ميان ما كسى نبود كه از وى بسال بزرگتر نباشد، آن حضرت او را جاى داد و فرمود كه: او ناصر و يار ما است بدل و زبان.