کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٩٥ - تاريخ ولادت و دلائل امامت و عمر شريف آن حضرت
كه براى چه اجتماع نمودهاند، پس من آمدم و گفتم كه پدرم مرا باين كار فرستاده، عبد اللَّه گفت اجتماع نمودهايم تا بيعت كنيم مهدى را كه محمد بن عبد اللَّه است.
او گويد كه در آن حال جعفر بن محمد (ع) آمد و عبد اللَّه بن حسن را به پهلوى خود جاى داد و سخن كرد با وى مثل سخن خود كه در باب بيعت مىگفت، امام جعفر فرمود كه مكنيد اين كار را كه اين كار متمشى نخواهد شد، بعد از آن كه تو چنان ميدانى كه او مهديست و حال آنكه اين چنين نيست و اوان و زمان مهدى نيست، و اگر تو آن ميخواهى كه خروج كند از روى استيلا از براى رضاى خداى تعالى و تا امر كند بمعروف و نهى نمايند از منكر بخدا كه ما چون بگذاريم كه تو پيرو أسن ما باشى و بيعت كنيم پسر ترا در اين امر، عبد اللَّه بخشم رفت و گفت من دانستم كه تو خلاف اين خواهى گفت و اللَّه كه كه حق تعالى ترا اطلاع نداده بر غيب خود و ليكن تو متحمل اين شدى بواسطه حسدى كه به پسر من دارى، فرمود: بخدا كه اين بواسطه حسد نميگويم و ليكن اين امر از آن اينست و برادران و پسران ايشان نه از آن شما، و دست مبارك را زد بر پشت ابى العباس، بعد از آن دست مبارك بر دوش عبد اللَّه ابن حسن نهاد و فرمود كه: بخدا سوگند كه امر از آن تو و از آن پسران تو نيست، و اين از آن ايشان است يعنى بنى عباس و هر دو پسر تو كشته خواهند شد.
و آنگاه برخاست و تكيه فرمود بر دست عبد العزيز بن عمران زهرى گفت مىبينى صاحب جامه زرد را يعنى أبو جعفر دوانقى گفت: بلى فرمود: بخدا كه من مييابم كه اين خواهد كشت او را، عبد العزيز گويد كه: من در دل خود گفتم: بخداى كعبه بحسد اين را ميگويد، أما بخدا سوگند كه از دنيا بيرون نرفتم تا ديدم هر دو كشته شدند بدست أبو جعفر.