کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦٤ - مناقب و مزايا و صفات آن حضرت
دارندگان كه آن حضرت را محافظت كنند، و در ميان جمعى كثيرى نگاه ميداشتند، من دستورى طلبيدم از ايشان كه بروم و بر او سلام كنم و وداع نمايم، مرا دستورى دادند، من در رفتم و او در قبه بود و در دست و پاى مبارك قيد داشت، من گريستم و گفتم: دوست ميدارم كه من بجاى تو ميبودم و تو از اينها سالم ميبودى، فرمود كه: اى زهرى آيا تو گمان كرده كه آنچه مىبينى بر من از قيد مرا از آن مشقتى است، اگر خواهم كه نباشم ميتوانم، و اگر برسد بتو و بامثال تو غمى بايد كه ياد كنى عذاب الهى را، بعد از آن بيرون آورد دست خود را از غل و پاى خود را از قيد، آنگاه فرمود كه:
يا زهرى من با ايشان دو منزل ديگر همراه خواهم بود از مدينه، پس ما لبث نكرديم مگر چهار شب كه مو كلان آمدند و طلب آن حضرت ميكردند از مدينه و او را نمىيافتند، من از حال آن حضرت پرسيدم از ايشان، گفتند بعضى از ايشان كه آن حضرت در پيش ما بود كه فرود آمد و ما در گرد وى ميبوديم و خواب نكرديم و او را محافظت مينموديم، چون صباح شد او را در منزل خود نيافتيم مگر آهنها.
زهرى گويد كه: بعد از اين رفتم نزد عبد الملك بن مروان، از من پرسيد از احوال على بن حسين (ع) او را اخبار كردم از آن، او گفت كه: آمد پيش من آن روز كه اعوان او را نمىيافتند و درآمد آنجا كه من بودم، و گفت: اكنون من و تو، من گفتم از نزد من برمخيز، فرمود كه: دوست نميدارم اين چيزها را و بيرون فرمود، و اللَّه كه جامه من پر شد از آن ترس زهرى گويد كه: من گفتم على بن حسين از آن مردى نيست كه تو گمان كرده او مشغولست بعبادت پروردگار، گفت: خوشا شغلى مثل شغل او خوب شغلى است كه بآن مشغولست.
و زهرى هر گاه ذكر على بن حسين ميكرد ميگريست و ميگفت: زين العابدين است (ع)