جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٤ - غزل ٢٦٣ هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
|
گشت بيمار كه چون چشم تو گرددنرگس |
شيوه آن نشدش حاصل و بيمار بماند |
|
محبوبا! گل نرگس، و در واقع همه مظاهر و تجلّيات عالم هستى، كه همه نمونه و گوشه اى از جلوه گريهاى تواند، خواستند خود را چون چشم و جمال بيمار و جذّاب تو به من نشان دهند و دل مرا بربايند، اما نتوانستند؛ زيرا آن كس كه شيوه چشم مست و جذابيّت جمال تو را ديد، كجا ممكن است فريفته جمال مظاهر گردد؟! عمر بن فارض در ابياتش اين معنى را چه زيبا بيان مى كند، مىگويد:
|
فَأَدِرْ لِحاظَكَ فى مَحاسِنِ وَجْهِهِ |
تَلْقى جَميعَ الْحُسْنِ فيهِ مُصَوَّراً |
|
|
لَوْ أَنَّ كُلَّ الحُسْنِ يَكْمُلُ صُورَةً |
وَ رَآهُ، كانَ مُهَلِّلًا وَمُكَبِّراً.[١] |
|
لذا مى گويد:
|
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد |
كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند |
|
معشوقا! نه تنها مظاهر جمالىات در مقابل جمالت براى من نمى توانند خودنمايى داشته باشند؛ بلكه تمثال بىحركت نگاشته شده صاحب جمالان (چون چينيان چِگِل كه در زيبايى بىنظيرند) در در و ديوار آن سرزمين هم (با نگاه كردنشان) حكايت از حيرت زدگى ايشان به جمال تو دارد. كنايه از اينكه: جمال تو چنان است كه چون جلوه كنى همه صاحب جمالان هم، به اشتياق ديدار تو، توجّه از جمال خود بر مى دارند. در جايى مى گويد:
|
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمدهاند |
كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد[٢] |
|
[١] - ديوان ابن فارض، ص ٢٠٤- خوب با گوشه چشم در خوبيها و زيباييهاى جمال او نظر بيانداز، همه حسن و خوبى را در آنجا مى يابى. اگر تمام جمالهاى ظاهرى در يك صورت جمع بشوند و به او توجّه كنند، تهليل و تكبير خواهند گفت.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدوسى، غزل ١٣٩، ص ١٢٧.