جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦١ - غزل ٢٤٦ مسلمانان مرا وقتى دلى بود
امّا افسوس! كه در كوى جانان از دست بدادمش. چه منزل دامنگيرى بود كوى جانان؟! كه چيزى براى من باقى نگذاشت و آنچه را كه عمرى به آن دل خوش كرده بودم به يك لحظه ستانيد و تهيدستم نمود، و فهميدم و با ديده دل مشاهده نمودم كه: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى، وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا»[١]: (و بدرستى كه او خود به خنده و گريه آورد، و همانا او ميراند و زنده گرداند.- گفتم كه: «لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ»[٢]: (من براى خود منفعت و ضررى را مالك نيستم مگر آنچه خدا بخواهد.- ديدم كه: «وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ، ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ، إِلَّا إِيَّاهُ»[٣]: (و هنگامى كه رنجى در دريا به شما مى رسد، تمام كسانى را كه جز او مى خوانيد و مى پرستيد، گم مى شود.) و به حقيقت اين كلام: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ، لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[٤]: (و هرگز با خداوند معبود ديگرى را مخوان، كه معبودى جز او نيست، و هر چيزى جز وجه [اسماء و صفات] او نابود است، حكم تنها از آن اوست، و تنها به سوى او بر مى گرديد.) پى بردم و به شهودِ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[٥]: (اوّل و آخر و آشكار و پنهان تنها اوست.) راه يافتم.
|
به حال اين پريشان رحمت آريد |
كه وقتى، كاردانِ كاملى بود |
|
حال كه من به خود راه يافته و به حقيقت شناسايى او آشنا شدم؛ كه:
١٨٤٨
«جآء أَعْرابِىٌّ إِلَى النَّبِىّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ) ... قالَ الْأَعْرابِىُّ: وَ ما مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعْرِفُهُ بِلا مِثالٍ وَلا شَبَهٍ وَلا نِدٍّ، وَأَنَّهُ واحِدٌ أَحَدٌ، ظاهِرٌ باطِنٌ، أَوَّلٌ آخِرُ، لا كُفْوَ لَهُ وَلا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُ
[١] - نجم: ٤٣ و ٤٤.
[٢] - اعراف: ١٨٨.
[٣] - اسراء: ٦٧.
[٤] - قصص: ٨٨.
[٥] - حديد: ٣.