جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٦ - غزل ٢٤٥ من و انكار شراب، اين چه حكايت باشد
٢٦٠٠
الْإِسْتِبْصارُ.»
[١]: (با هدايت، روشن بينى دل زياد مى گردد.- همچنين:
١٨٣٧
«ضَلَّ مَنِ اهْتَدى بِغَيْرِ هُدَى اللَّهِ.»
[٢]: (گمراه گشت كسى كه به غير هدايت خدايى راهنمايى شد.- نيز:
١٨٣٨
«هُدَى اللَّهِ أَحْسَنُ الْهُدى.»
[٣]: (هدايت الهى، بهترين هدايت مى باشد.).
و ممكن است بخواهد بگويد: اگر زاهد به رندى راه نمى برد سببش جهل او به عالم رندى است، وگرنه كيست كه از آن خبردار باشد و از پذيرشش سرباز زند كه:
«أَلْجاهِلُ يَسْتَوْحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الْحَكيمُ.»
[٤]: (شخص جاهل از آنچه حكيم بدان انس مى گيرد، وحشت دارد.)
|
تا به غايت، رَهِ ميخانه نمى دانستم |
ور نه مستورىِ ما تا به چه غايت باشد |
|
|
بنده پير مغانم، كه ز جهلم بِرَهانْد |
پير ما هرچه كند، عين رعايت باشد |
|
چنانچه پيش از اين، طريقه زهّاد و عُبّاد قشرى را اختيار نمودم، علّت آن بود كه به نهايت طريق ميخانه و اينكه ذكر و انس با دوست مرا به كجا خواهد رسانيد، آشنا نبودم و در غايتِ جهل و مستورىِ عالم طبيعت بسر مى بردم؛ كه:
١٨٤٠
«بَناهُمْ بِنْيَةً عَلَى الْجَهْلِ.»
[٥]: (خداوند، بناى مخلوقات را بر نادانى قرار داد.- نيز:
١٨٤١
«أَلشَّرُّ كامِنٌ فى طَبيعَةِ كُلِّ أَحَدٍ: فَإِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ، بَطَنَ؛ وَإِنْ لَمْ يَغْلِبْهُ، ظَهَرَ.»
[٦]: (شرّ در نهاد هر كسى نهفته است، اگر صاحبش بر آن چيره شود، پنهان مى گردد؛ و اگر چيره نشود، آشكار مى شود.).
اين استاد طريق بود كه مرا از جهل بشريّت رهانيد؛ كه:
١٨٤٢
«وَيْلٌ لِمَنْ تَمادى فى جَهْلِهِ!
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الهداية، ص ٤٢١.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الهداية، ص ٤٢١.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الهداية، ص ٤٢٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الجهل، ص ٥٣.
[٥] - بحار الانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ٢.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الشّر، ص ١٧٣.