جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٧ - غزل ٢٤٥ من و انكار شراب، اين چه حكايت باشد
وَطُوبى لِمَنْ عَقَلَ وَاهْتَدى ...!»
[١]: (واى بر كسى كه در نادانىاش فرو رفت! و خوشا به حال كسى كه عقلش را به كار انداخت و رهنمون شد ...!) لذا در پيشگاهش سر خضوع مىسايم و شاكر نعمت وجود اويم. علت آنكه استاد پيش از اينم دستگيرى نمىنمود و از زهد خشكم منع نمى فرمود، رعايتِ حال مرا مى كرد، نه آنكه از زهد خشك خوشش مى آمد؛ لذا مى گويد:
|
زاهد و عجب و نماز و، من و مستى و نياز |
تا خودْ او را ز ميان، با كه عنايتباشد |
|
حال، مرا با زاهد و رويّه او چه كار؟ او را عبادات قشرى و شرك در عبادت، و مرا مستى و انس و اخلاص و صفا و نياز و به تمام وجود به خدا توجّه نمودن، تا در نهايت عنايت او چه كسى را دريابد و به جانب خود راهنمايى نمايد؛ كه:
١٨٤٣
«لا يَنْفَعُ زُهْدُ مَنْ لَمْ يَتَخَلَّ عَنِ الطَّمَعِ ...»
[٢]: (زهدِ كسى كه از آز و طمع خالى نشود، سودى ندارد ...- همچنين:
١٨٤٤
«أَلْعُجْبُ بِالْحَسَنَةِ يَحْبِطُها.»
[٣]: (باليدن به كار نيك، آن را از بين مى برد.- يا
١٨٤٥
«مَنْ أَعْجَبَ بِعَمَلِهِ، أَحْبَطَ أَجْرَهُ.»
[٤]: (هركس به عملش ببالد، پاداشش را از بين مى برد.- نيز:
١٨٤٦
«أَلْعارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَأَعْتَقَها وَنَزَّهَها عَنْ كُلِّ ما يُبَعِّدُها وَيُوبِقُها.»
[٥]: (عارف كسى است كه خود را بشناسد و آنگاه خويش را [از هواها] آزاد نمايد، و از هرچه آن را دور نموده و به هلاكت افكند، پاك سازد.).
و بالاخره،
١٨٤٧
«مِلاكُ الْأُمُورِ، حُسْنُ الْخَواتِمِ.»
[٦]: (ملاك و قوام امور، خوش عاقبت بودن آنهاست.).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الجهل، ص ٥٥.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الزّهد، ص ١٥٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٣.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٣.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب العاقبة، ص ٢٥٤.