جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٣ - غزل ٢٩٦ روى بنما و مراگو كه دل از جان برگير
|
روا مدار، كه جان بر لب است و ما ز جهان |
نديدهْ كامِ دل از آن لب و دهان، برويم |
|
|
مگو كه: حافظ! از اين در برو، براى خدا |
كه هرچه رأى تو باشد، جز اين بر آن برويم[١] |
|
|
صُوف بركش زسر و باده صافى دركش |
سيم درباز و برو سيمْ برى دربر گير |
|
اى خواجه! با داشتن جامه تعلّقات، تمنّاى وصال دوست داشتن، بيجاست. بيا و لباس بستگى ها را بيفكن و جز هواى او را دربر مگير، تا باده صافىات بخشند؛ و از دنيا و نقدينه آن چشم بپوش تا در كنار خود مشاهدهاش بنمايى؛ كه رسول اللَّه ٦ فرمود:
٢١٩٢
«عِنْدَ ذِكْرِ الصّالِحينَ يَنْزِلُ الرَّحْمَةُ، وَعِنْدَ قَطْعِ العَلائقِ عَمّا دُونَ اللَّهِ.»
[٢]: (با ياد كردن شايستگان، و نيز هنگامى كه قطع علاقه از غير خدا گردد، رحمت الهى نازل مى شود.) و نيز على ٧ فرمود:
٢١٩٣
«مَنْ أَبْصَرَ بِها، بَصَّرتْهُ؛ وَمَنْ أَبْصَرَ إِلَيْها، أَعْمَتْهُ.»
[٣]: (هركس به دنيا [به چشم وسيله] بنگرد، او را بينا مى گرداند؛ و هركس بدان چشم بدوزد، كورش مىگرداند.- به گفته خواجه در جايى:
|
خانه خالى كن دلا! تا منزل جانان شود |
كاين هوسناكان، دل وجان جاىِ ديگر مى كنند |
|
|
آه! آه! از دست صرّافانِ گوهر ناشناس |
هر زمان، خر مُهره را با دُرْ برابر مى كنند[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٦، ص ٣٢٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٣٤٩، از روايت ١٥.
[٣] - نهج البلاغه، خطبه ٨٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٢، ص ٢١٠.