جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٨ - غزل ٢٨٨ الااى طوطى گوياى اسرار
گويا خواجه در اين غزل با تمثيل طوطى و توصيفاتى از او، مىخواهد با رسول اللَّه ٦، و يا علىّ بن ابى طالب، و يا يكى از فرزندان طاهرينش :، و يا استاد طريق، و يا نفحات الهى سخن بگويد و ايشان را توصيف بنمايد. مىگويد:
|
الااى طوطىِ گوياىِ اسرار! |
مبادا خاليت شكّر ز منقار |
|
|
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد! |
كه خوش نقشى نمودى از خط يار |
|
|
سخن سربسته گفتى با حريفان |
خدا را زين معمّا پرده بردار |
|
اى اولياى من! و يااى نفحاتى كه پرده از اسرار الهى بر مى داريد و با گفتار خويش، جمال و كمال محبوبم را براى من روشن مى نماييد! الهى كه همواره كامتان از لبان شكّرين و تجلّيات او كامياب، و به تاج فخر شناسايى وى و روشنايى باطنى مزيّن باشيد، كه هستيد، چه نيكو و دلربا معشوق مرا ياد مى كنيد! عنايتى كنيد و سربسته سخن بگوييد. براى خدا، بِهْ از اينم از پيچيدگىِ جمال و كمال دوستم پرده برداريد، تا بيش از گذشته فريفتگى براى من حاصل شود؛ لذا مى گويد:
|
به روى ما زن از ساغر گلابى |
كه خواب آلودهايم، اى بخت بيدار! |
|
اى راهنمايان به محبوب حقيقى! اين خواب آلودگى ما را، جز ساغر تجلّياتش