جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٩ - غزل ٢٨٨ الااى طوطى گوياى اسرار
كه به آن راه يافته ايد برطرف نمى سازد، پس بِهْ از اينم با گفتار خود، از رخسار معشوقم پرده برداريد و ما را از خمارى ديدارش برهانيد. در جايى مى گويد:
|
خداى را مددى اى دليلِ راه حرم! |
كه نيست باديه عشق را كرانه پديد |
|
|
گلى نچيد ز بستان آرزو دل من |
مگر نسيم مروّت در اين چمن نوزيد؟ |
|
|
بهار مى گذرد مهر گسترا درياب |
كه رفت موسم وعاشق هنوز مِىْ نچشيد[١] |
|
|
چه ره بود اينكه زد در پرده مطرب |
كه مى رقصند با هم مست و هوشيار؟ |
|
اين چه شورى است كه اوليا و يا نفحات الهى برپا كرده اند و نمايانگر رخسار محبوبم گشتهاند. به طورى كه مست و هوشيار را به وجد و شادمانى در آوردهاند؟
در جايى مى گويد:
|
مطرب عشق عجب ساز و نوايى دارد |
نقش هر پرده كه زد راه به جايى دارد[٢] |
|
|
از اين افيون كه ساقى در مى افكند |
حريفان را نه سر ماند و نه دستار |
|
دوست، با سحرِ گفتار اولياى خويش، و يا نفحات پر شور خود چنان پرده از جمال جميلش بركنار نمود و ما را به مستى و شور درآورد، كه آنچه داشتيم از دست بداديم و به تمام وجود متوجّه او گشتيم. «افيون در مى افكندن»، همان پر شور جلوه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠١، ص ١٦٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٤، ص ١٩٨.