جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٥ - غزل ٢٨٤ ميخوارگان كه باده به رطل گران خورند
خواجه در اين غزل در مقام تشويق خود و اهل سير است به غنيمت شمردن ايّام و لحظات بهار عمر، و بهرهمند شدن از ذكر و مشاهدات و عنايات محبوب، و در ضمن، به آنان كه به باده مشاهدات دست يافته اند سفارش مى كند كه محرومان را به ياد داشته باشند. مىگويد:
|
ميخوارگان، كه باده به رطل گران خورند |
رطل گران، ز بهر غم بيكران خورند |
|
|
در باده، نورِ عارض معشوق ديدهاند |
رطل گران، به قوّت بازوى آن، خورند |
|
|
رطل گران، ز دل بَرَد انديشه گران |
ز آن رو بود، كه باده به رطل گران خورند |
|
آنان كه خدا جويند، (انبيا و اوليا : و برجستگان) همواره به مراقبه و ذكر و محبّت شديد محبوب خود مى پردازند؛ كه: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»[١]: (وكسانى كه ايمان آوردند، سخت دوستدار خدايند.- نيز: «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»[٢]: (و ياد خدا، بزرگتر است.) زيرا دانسته اند تنها ذكر و مراقبه شديد، غمهاى بىپايان عالم طبيعت را از دل مى زدايد و حجابهاى ميان بنده و محبوب را بر مى دارد؛ كه:
٢١٢٦
«انَّ بَيْنَ اللَّهِ و بَيْن خَلْقِهِ
[١] - بقره: ١٦٥.
[٢] - عنكبوت: ٤٥.