جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٢٧٧ اگر به باده مشكين دلم كشد شايد
غزل ٢٧٧ [: اگر به باده مشكين دلم كشد شايد ...]
|
اگر به باده مشكين دلم كشد شايد |
كه بوى خير ز زهد و ريا نمى آيد |
|
|
جهانيان همه گر منع من كنند از عشق |
من آن كنم كه خداوندگار فرمايد |
|
|
طمع ز فيض كرامت مبر كه خلق كريم |
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد |
|
|
مقيم حلقه ذكر است دل بدان اميد |
كه حلقه اى ز سر زلف يار بگشايد |
|
|
نخواهد اين چمن از سرو و لاله خالى ماند |
يكى همى رود و ديگرى همى آيد |
|
|
تو را كه حسن خدا داده است و حجله بخت |
چه حاجت است كه مشّاطهات بيارايد |
|
|
ز دل گواهى اخلاص ما بپرس و ببين |
كه هرچه هست در آئينه، روى بنمايد |
|
|
چمن خوش است و هوا دلكش است و مى بيغش |
كنون بجز دل خوش هيچ در نمى يابد |
|
|
جميله اى است عروس جهان ولى هشدار |
كه اين مخدّره در عقد كس نمى پايد |
|
|
به لابه گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر |
به بوسه اى ز تو دلخسته اى بياسايد |
|
|
به خنده گفت كه حافظ خداى رامپسند |
كه بوسه تو رخ ماه را بيالايد |
|