جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٢ - غزل ٢٧٦ آنكه رخسار تو راى رنگ گل نسرين داد
(كسى كه به اندك بسنده نمى كند، چگونه مى تواند خود را اصلاح نمايد؟!- نيز:
٢٠٨٣
«مَنْ قَنَعَ، حَسُنَتْ عِبادَتُهُ.»
[١]: (هركس قناعت پيشه كند، عبادتش نيكو مى شود.- بالاخره،
٢٠٨٤
«نِعْمَ الحَظُّ، أَلْقَناعَةُ!»
[٢]: (چه بهره و نصيب خوبى است، قناعت!)
|
خوش عروسى است جهان ازرَهِ صورت، ليكن |
هر كه پيوست بدو، عمر خودش كابين داد |
|
جهان آفرينش، از نظر صورت بسيار آراسته است؛ ولى اين آراستگى نه براى آن است كه توجّه به آن نماييم و از دوست بمانيم؛ بلكه بدين جهت است كه از اين طريق توشه برگيريم، و با اعمال صالحه از آخرين منزل در سير نزولى، به اوّلين منزل در سير صعودى باز گرديم. و در نتيجه، به حقّ سبحانه بپيونديم؛ كه: «إِنَّا لِلَّهِ، وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[٣]: (بدرستى كه ما از آن خداييم و به سوى او بر مى گرديم.).
چنانچه از اين جهان استفاده مطلوب نموديم و به دوست پيوستيم، عمر خود را بيمه كردهايم؛ والّا عمر به بطالت گذرانيدهايم؛ كه:
٢٠٨٥
«وَمَنْ أَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ إِلَيْها، أَعْمَتْهُ.»
[٤]: (و هركس دنيا را وسيله بصيرت خود قرار دهد، بينايش گرداند؛ و هركس چشم به آن بدوزد و به نظر استقلال بدان بنگرد، كورش مى گرداند.).
حال كه چنين است:
|
بعد از اين، دستِ من و دامن آن سرو بلند |
خاصه اكنون، كه صبا مژده فروردين داد |
|
حال كه مرا فرصت است، دست به دامن آن يار بىنظير زنم و با ذكر و قرب و مشاهده و انس و محبّتش عمر بسر برم، چرا غافل بنشينم؟! بخصوص در ايّامى كه تمام مظاهر عالم در طراوت و نشاط مخصوص به خود ظهور و بروز دارند و.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٩ و ٣٣٠.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٩ و ٣٣٠.
[٣] - بقره: ١٥٦.
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٨٢.