جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٣ - غزل ٢٧٢ يارى اندر كس نمى بينم ياران را چه شد
خواجه در اين غزل بر كسانى كه دست از طريق الى اللَّه و فطرت كشيده اند و سرگرم هوا و هوس خويش گرديدهاند، تأسّف خورده و مى گويد:
|
يارى اندركس نمى بينم، ياران را چه شد؟ |
دوستى كِىْ آخر آمد، دوستداران را چه شد؟ |
|
كجا شدند آنان كه مى خواستند با معشوق حقيقى انسى داشته باشند؟ با اينكه او از دوستى خود با ايشان دست بر نداشته است، چه شده كه دوستدارانش از او رو گرداندهاند؟ كه:
٢٠٥٦
«خابَ الْوافِدُونَ عَلى غَيْرِكَ، وَخَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلّا لَكَ، وَضاعَ الْمُلِمُّونَ إِلّا بِكَ، وَأَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ. بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبينَ، وَخَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطّالِبينَ.»
[١]: (آنان كه بر غير تو وارد شدند، محروم گشتند، و كسانى كه جز تو را طلبيدند، زيان بردند، و آنان كه غير تو را خواستند، از دست دادند. و آنان كه جز از فضل و كرم تو درخواست نمودند، بى برگ و نوا گرديدند. درگاهت به روى مشتاقان باز، و خير و احسانت براى طالبان مبذول است.)
|
آب حيوان تيره گون شد، خضرفرّخ پى كجاست؟ |
گل بگشت ازرنگ خود، بادِبهاران راچه شد؟ |
|
كجاست آن استاد و راهنما و خضر طريقى كه با انفاس قدسى خود، آب حياتى به دلهاى تيره شده بدهد و ايشان را زنده و به طريق فطرتشان متوجّه سازد؟.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٣.