جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١١ - غزل ٢٧٠ ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود
خواجه در اين غزل با تكرار جمله «ياد باد» در ابتداى هر بيت، گويا از روزگار وصال گذشته خود ياد مى نمايد، و با اين بيان، تمنّاى ديدار دوباره را مى كند.
مىگويد:
|
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود |
رقمِ مِهْرِ تو بر چهره ما پيدا بود! |
|
محبوبا! چه خوش ايّام و ساعات و روزگارى بود، لحظاتى كه در خفا، نظرها با ما داشتى و به الطاف و عنايات باطنى مكرَّممان مى نمودى و آثار آن، ظاهر ما را هم خوش مى داشت!
|
ياد باد آنكه چو چشمت به عتابم مى كُشت |
معجز عيسويت در لب شكّرخا بود! |
|
معشوقا! چه نيكو روزگار و ايّام و ساعات و لحظاتى بود، آن زمان كه چون جذبات جمالى و چشمانت به قتل و غارت و فناى من دست مى زد، با گفتار شيرينت زندهام مى نمودى و حيات تازهام مى بخشيدى!
|
ياد باد آنكه مَهِ من چو كُلَه بشكستى |
در ركابش مَهِ نو، پيكِ جهان پيما بود! |
|
«كلاه شكستن»، كنايه از تجلّى ناقص نمودن محبوب است، چون هلال شب اوّل ماه. كنايه از اينكه: چه روزگار خوش و شيرينى بود، ايّام و اوقات و لحظات ديدارى كه با معشوق خود داشتم! هر چند جلوه گريش برايم ناتمام بود، ولى ماه نو (و يا مظاهر صاحب جمال) در ركاب او چاووشى مى كردند و با زبان بىزبانى فرياد