جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٠ - غزل ٢٧٠ ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود
غزل ٢٧٠ [: ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود ...]
|
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود |
رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود |
|
|
ياد باد آنكه چو چشمت به عتابم مى كشت |
معجز عيسويت در لب شكرخا بود |
|
|
ياد باد آنكه مه من چو كله بشكستى |
در ركابش مه نو پيك جهان پيما بود |
|
|
ياد باد آنكه رخت شمع طرب مى افروخت |
وين دل سوخته پروانه بىپروا بود |
|
|
ياد باد آنكه چو ياقوت قدح خنده زدى |
در ميان من و لعل تو حكايتها بود |
|
|
ياد باد آنكه در آن بزمگه خلق و ادب |
آنكه او خنده مستانه زدى صهبا بود[١] |
|
|
ياد باد آنكه صبوحى زده در مجلس انس |
جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود |
|
|
ياد باد آنكه خرابات نشين بودم و مست |
آنچه در مجلسم امروز كم است آنجا بود |
|
|
ياد باد آنكه به اصلاح شما مى شدراست |
نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود |
|
[١] - در نسخهاى:
ياد باد آنكه در آن مجلس تمكين و ادب آنكه او خنده مستانه زدى مينا بود