جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨ - مقدمه سيماى عقل از نظر خواجه
|
٢- من و انكار شراب! اين چه حكايت باشد |
غالباً اين قَدَرم عقل و كفايت باشد[١] |
|
|
٣- حاشا كه من به موسم گل ترك مِىْ كنم! |
من لاف عقل مى زنم، اين كار كِىْ كنم؟![٢] |
|
|
٤- از چار چيز مگذرگر زيركىّ و عاقل |
امن و شراب بىغش، معشوق و جاى خالى[٣] |
|
|
٥- مشورت باعقل كردم گفت: حافظ! مِىْ بنوش |
ساقيا! مِىْ ده به قول مستشار مؤتمن[٤] |
|
اين راهنمايى عقل، همان راهنمايى به عبوديّت است نه ربوبيّت، كه در حديث گذشته آمد.
ز- در جايى از بديل و نظير نديدن عقل براى حق در جمال، سخن به ميان آورده و مىگويد:
|
عقل در حسنش نمى يابد بَدَل |
طبع در لطفش نمى بيند بديل[٥] |
|
بله، چگونه مى شود همه عالم بدانند كه او را بديل در جمال و كمال نيست، ولى عقل نداند؟!.
ح- در موردى مستى را چاره نجات عقل از گرفتاريهاى عالم طبع دانسته و مىگويد:
|
وگرنه عقل به مستى فرو كشد لنگر |
چگونه كشتى از اين ورطه بلا ببرد[٦] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٥، ص ١٩٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٠، ص ٢٩٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٩، ص ٤٢٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٣، ص ٣٣٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧٣، ص ٢٧٩.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٦، ص ١١٩.