جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٧ - غزل ٢٦٣ هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
غزل ٢٦٣ [: هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند ...]
|
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند |
وانكه اين كار ندانست در انكار بماند |
|
|
اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن |
شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند |
|
|
صوفيان واستدند از گروِ مى همه رخت |
خرقه ماست كه در خانه خمّار بماند |
|
|
خرقه پوشان همگى مست گذشتند و گذشت |
قصه ماست كه در هر سر بازار بماند |
|
|
داشتم دلقى و صد عيب مرا مى پوشيد |
خرقه، رهنِ مى و مطرب شد و زنّار بماند |
|
|
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر |
يادگارى كه در اين گنبد دوّار بماند |
|
|
هرمى لعل كز آن جام بلورين ستدم |
آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند |
|
|
جز دلم كو ز ازل تا به ابد عاشق اوست |
جاودان كس نشنيدم كه در اين كار بماند |
|
|
گشت بيمار كه چون چشم تو گرددنرگس |
شيوه آن نشدش حاصل و بيمار بماند |
|
|
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد |
كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند |
|
|
به تماشا گه زلفش دل حافظ روزى |
شد كه باز آيد و جاويد گرفتار بماند |
|