جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٠ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
خواجه در اين غزل در مقام توصيف عاشق و معشوق حقيقى است. و در ضمن، تقاضاى ديدار دوست را مى نمايد، مىگويد:
|
نسبت رويت اگر با ماه و پروين كردهاند |
صورتِ ناديده، تشبيهى به تخمين كردهاند |
|
اى دوست! آنان كه جمال و صفات تو را چون جمال و صفات مخلوقاتت مىپندارند و نور جمالت را به ماه و ستاره پروين تشبيه مى كنند، دليلش جهل و نادانى و مشاهده نكردن رخسار تو است (با ديده دل و حقيقت ايمان) به آن گونه كه مىباشى. چنانچه به تو راه پيدا نموده بودند، كجا نسبت صفات و كمالات و جمال خالق را با مخلوق يكى مى پنداشتند؛ كه:
٢٢٥٤
«أَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى لايَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُوْنَ ... أَلَّذى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ محْدُوْدٌ، وَلا نَعْتٌ مَوْجُوْدٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلا أَجَلٌ مَمْدُوْدٌ ... أَوَّلُ الدّينِ مَعْرِفَتُهُ ..
وَكَمالُ الإِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ؛ لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيْرُ المَوْصُوْفِ، وَشَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوْفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَمَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ، وَمَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزّاهُ، وَمَنْ جَزّاهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشارَ إِلَيْهِ، وَمَنْ أَشارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ ...»
[١]: (حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه همه گويندگان از ثناى او عاجزند ... خدايى كه براى صفتش حدّ مشخّص نيست، و صفتى موجود شده، و زمانى معيّن شده ندارد، و سرآمدى هر چند طولانى براى او نيست ... ابتداى دين، شناخت اوست ... و كمال.
[١] - نهج البلاغة، قسمتى از خطبه اول.