جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ٢٦٠ نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد
و مست آن گردد؛ چون شامگاهان نظر كند، آن مستى و سرخوشى باقى نمانده باشد. دوام نداشتن اين حال، شاهد خوبى است بر اينكه آن سالك طريق هنوز در انيّت بسر مى برده.
لذا مى گويد: خوش بودگر محك تجربه آيد به ميان، تا سيه روى شود ... تا واردات براى سالك پيش نيامده بود، گمان مى كرد خودخواهى و انانيّت به كلّى از او دور شده و جز دوست را طالب نبوده است. ولى چون به واردات و مكاشفات رسيد و پاى بند آن شد، معلومش مى شود كه بقايايى از خودخواهى و انيّت در او وجود دارد. اينجاست كه سيه روى مى گردد؛ كه: «أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ. وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ، فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ. وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ. وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ، وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ.»[١]: (آيا آنان كه در دلهايشان بيمارى است، مىپندارند كه خدا كينههاى آنها را آشكار نخواهد ساخت. اگر مى خواستيم، آنان را به تو مى نمايانديم، پس آنان را به نشانه مخصوص [در چهرهايشان] مىشناختى و به راستى كه آنان را از لحن گفتارشان مى شناسى و خدا به حقيقت كارهاى شما آگاه است. و هر آينه شما را البته خواهيم آزمود، تا مجاهدان و صابرانتان را معلوم ساخته، و خبرها [اعمال] تان را آزموده و جدا سازيم.- نيز:
١٩٥٢
«بِالرِّضا عَنِ النَّفْسِ، تَظْهَرُ السَّوْآتُ وَالعُيُوبُ.»
[٢]: (به واسطه از خود راضى بودن، زشتيها و بديهاى انسان آشكار مى گردد.- همچنين:
١٩٥٣
«رِضَا الْعَبْدِ عَنْ نَفْسِه، مَقْرُوْنٌ بِسَخَط رَبِّهِ.»
[٣]:
(از خود راضى بودن بنده، با خشم و غضب پروردگارش همراه است.- يا:
١٩٥٤
«مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ، ظَهَرَتْ عَلَيْهِ الْمَعايِبُ.»
[٤]: (هركس از خود راضى باشد، عيبهايش عليه او ظاهر مىگردد.).
[١] - محمد: ٢٩- ٣١.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا عن النفس، ص ١٣٩.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا عن النفس، ص ١٣٩.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا عن النفس، ص ١٣٩.