جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٤ - غزل ١٨٦ دمى با غم بسربردن جهان يكسر نمى ارزد
١٧٣٦
بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ عَلَىَّ، وَانْظُرْ بِعَيْنِ الوُدِّ وَالْعَطْفِ إِلَىَّ، وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ أَهْلِ الإِسعادِ وَالحُظْوَةِ عِنْدَكَ. يا مُجيبُ! يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.»
[١]: (و بر من منّت نِهْ كه به تو بنگرم، و با چشم دوستى و مهربانى به من بنگر، و روى از من برمگردان، و مرا از كسانى كه نزد تو خوشبخت و داراى مقام و منزلت هستند، قرار ده. اى اجابت كننده! اى مهربانترين مهربانان!)
|
بِشُو اين نقش دلتنگى، كه در بازار يكرنگى |
مرقَّعهاى گوناگون، مِىِ احمر نمى ارزد |
|
خواجه در اين بيت به خود خطاب كرده و مى گويد: اين همه از محبوب شكوه مكن، كه چرا وصال دائمى ندارم؛ زيرا كسى كه در بازار صدق و يكرنگى با خدا و دوست حقيقى معامله نمود و خود را به او فروخت؛ كه: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»[٢]: (و بعضى از مردم جان خود را براى بدست آوردن خشنودى خداوند مى فروشند.- وى خريدارش گرديد؛ كه: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»[٣]: (خداوند، جان و مال مؤمنين را خريدارى نمود.)؛ ديگر نبايد دلتنگى و ناراحتى داشته باشد، بلكه بايد از خود گله و شكايت كند كه با پوشيدن لباسهاى گوناگون تعلّقات و دل به غير دوست دادن، طالب مى مشاهدات پر شور او گشتن امر محالى است. اينجاست كه بايد بگويد:
١٣٢٠
«وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلِّ راحَةٍ بِغَيْرِ أُنْسِكَ، وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بغَيْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طاعَتِكَ.»
[٤]: (واز هر لذّتى بىيادت، و از هر آسايش بىانس با تو، و از هر شادمانى و نشاطى جز قربت، و از هر كارى غير طاعتت، آمرزش مى طلبم.).
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٢] - بقره: ٢٠٧.
[٣] - توبه: ١١١.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.