جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٢ - غزل ٢٢٤ عكس روى تو چو در آينه جام افتاد
|
صوفيان، جمله حريفند و نظر باز، ولى |
ز ين ميان، حافظِ دلسوخته بد نام افتاد |
|
همه اهل دل و صفا، و يا همه پشمينه پوشان و زهاد و عُبّاد، دانسته و ندانسته به حضرت محبوب عشق مى ورزند و از ديدارش بهره مندند؛ كه:
٢٣١٣
«إِلهى! تَناهَتْ أَبْصارُ النّاظِرينَ إِلَيْكَ بِسَرآئِرِ القُلُوبِ ... فَلَمْ يَلْقَ أَبْصارَهُمْ رِدٌّ دُونَ ما يُريدُونَ، هَتَكْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ حُجُبَ الْغَفْلَةِ، فَسَكَنُوا فى نُورِكَ وَتَنَفَّسُوا بِرَوْحِكَ.»
[١]: (معبودا! ديدگان دلهاى آنان كه به سوى تو ناظرند، جز به تو نمى توانند بنگرند ... پس چشمهاى دل آنان به چيزى بر نخورده است كه آنان را از آنچه مى خواهند باز دارد، حجابهاى غفلت ميان خود و ايشان را برداشتى، تا ايشان در نورت منزل گزيده و با رحمتت نفس كشيدند.- نيز:
١٦٣٣
«ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إِرادَتِهِ وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٢]: (سپس مخلوقات را در راه اراده خويش روان گردانيده، و در راه محبّت و دوستى به خود برانگيخت.).
ولى در اين ميان، خواجه دل از دست داده و سوخته، به عاشقى و فريفتگى به محبوب بد نام گرديده.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٩٥.
[٢] - صحيفه سجّاديه، دعاى ١، ص ٢٢.