جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٥ - غزل ٢١٤ سحر بلبل حكايت با صبا كرد
نايل آيد. و آن از خود بيرون شدن، به بىوفايى و جفاى محبوب تحقّق مى يابد.).
تنها كسى كه در تمام امور با راهنماييهايش به من وفا داشت، استاد «ابوالوفا»[١] بود كه به خواسته هايم جواب مثبت داد، تا به منزلگاه قرب دوست هدايت گرديدم.
و يا بخواهد بگويد: از پادشاه و «فَعّال ما يَشاء» طمع داشتن اينكه او منفعل، و بنده عاجز، فاعل باشد و هرچه گويد بشود، امرى است خطا؛ اقتضاى «فَعّال ما يَشاء» بودن محبوب اين است كه در مقابل وفا خواستن بنده بىاختيار و نادان، به مصلحت و خواسته خود عمل نمايد، لذا مى گويد: كمال دولت و دين، بوالوفا كرد.
نه آنكه نظر خويش را بگذارد و به فرمان بندهاش باشد؛ كه:
٣٠١٧
«إِلهى! أَغْنِنى [أَقِمْنى] بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيرى، وَ [ب] اخْتِيارِكَ لى عَنْ اختِيارى.»
[٢]: (معبودا! با تدبير خود مرا از تدبيرم، و به اختيار نمودنت مرا از اختيار كردنم بىنياز گردان [يا: پا برجادار].).
و همچنين:
١٥٥٠
«يَقُولُ اللَّهُ تَعالى: لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤْمِنٍ أَمَّلَ دُونِىَ الْأُناسَ، وَلَأُلْبِسَنَّهُ ثَوْبَ مَذَلَّةٍ بَيْنَ النّاسِ، وَلَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ وَصْلى، وَلَأُبَعِّدنَّهُ مِنْ قُرْبى، مَنْ ذَا الَّذى رَجانى لِقَضآءِ حَوائِجِهِ فَقَطَعْتُ بِهِ دُونَها؟!»
[٣]: (خداوند متعال مى فرمايد: به طور قطع، آرزوى هر مؤمنى را كه به جاى من، به مردم اميد داشته باشد، قطع نموده، و در ميان مردم به او لباس خوارى خواهم پوشاند، و از وصال خود رانده، و از قرب و نزديكىام دور خواهم نمود. چه كسى براى برآورده شدن خواسته هايش به من اميدوار شد و من حوايج او را برنياوردم؟!)، و نيز:
١٥٥١
«رَأْسُ طاعَةِ اللَّهِ، أَلرِّضا بِما صَنَعَ اللَّهُ فيما أَحَبَّ الْعَبْدُ وَفيما كَرِهَ [وَلَمْ يَصْنَعِ اللَّهُ بِعَبْدٍ شَيْئاً] إِلّا وَهُوَ خَيْرٌ لَهُ.»
[٤]: (بالاترين طاعت و عبادت خدا، خشنودى به فعل.
[١]. شايد منظور، سيّد ابوالوفاء باشد، كه خواجه با وى ملاقات داشته است. براى توضيح بيشتر به مقدّمه حافظ قدسى، ص ٣ رجوع شود.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٤٣، روايت ٤١.
[٤] - بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٣٩، روايت ٢٨.