جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٤ - غزل ٢٠٥ سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
تشخيص صفتش آگاه نگردانيده است.- نيز:
١٤٨٦
«غَمَضَتْ مَداخِلُ الْعُقُولِ فى حَيْثُ لا تَبْلُغُهُ الصِّفاتُ لِتَناوُلِ عِلْمِ ذاتِهِ.»
[١]: (راههاى ورودى عقلها از آن جهت كه صفات براى تناول علم و آگاهى به ذاتش نائل نمى شوند، بسته است.).
بدين جهت شعبدههاى عقل نتوانست در برابر آنچه از استاد آشكارا ديده بودم، كارى بكند و نظر من به استاد و مشاهده حال وى، و يا نظر استاد به من اين معمّا را حلّ نمود.
همان گونه كه كارهاى سامرى در برابر عصا و يد بيضاى موسى نتوانست كارى كند؛ كه: «فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ. فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ. فَقالُوا: هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى، فَنَسِيَ. أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً؟»[٢]: (و اين گونه سامرىّ آن را افكند و براى آنان گوساله پيكرى كه صدايى داشت، بيرون آورد. آنگاه [سامرى و پيروانش] گفتند: اين، خداى شما و خداى موسى است. پس فراموش كرد [يعنى: موسى فراموش كرد كه خدا اينجاست و به كوه طور رفت؛ و يا: سامرى خداى خود را فراموش كرد]. آيا نمى بينند كه سخن آنها را جواب نداده و هيچ سود و زيانى براى آنها ندارد؟)، و همچنين: «وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى، أَنْ أَلْقِ عَصاكَ. فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ»[٣]: (و به موسى وحى نموديم كه عصاى خود را بيفكن. ناگهان عصا هرچه بافته بودند را بلعيد.- نيز: «وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ. فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً ...»[٤]: (هنگامى كه قوم موسى از او آب خواستند، به موسى وحى نموديم كه عصاى خود را به سنگ بزن. آنگاه دوازده چشمه آب از آن جارى شد.- يا: «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى، أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ. فَانْفَلَقَ.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٩١، ص ١٢٥.
[٢] - طه: ٨٧- ٨٩.
[٣] - اعراف: ١١٧.
[٤] - اعراف: ١٦٠.