جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٦ - غزل ١٨٨ درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد
نتيجه نخواهى گرفت؛ كه:
١٣٣٥
«أَلتَّودُّدُ يُمْنٌ.»
[١]: (اظهار دوستى و مودّت، ميمنت دارد.- همچنين:
١٣٣٦
«أَوَّلُ العَقْلِ، أَلتَّوَدُّدُ.»
[٢]: (اوّل عقل، اظهار محبّت و دوستى است.- نيز:
١٣٣٧
«لَمْ يَهْنَأِ العَيْشَ، مَنْ قارَنَ الضِّدَّ.»
[٣]: (زندگى براى كسى كه با مخالف خود معاشرت كند، گوارا نخواهد بود.).
و يا ممكن است منظور اين باشد كه: با دوستان خدا دوستى كن و نهال دشمنى را از دل خود بركن كه نتيجه اى جز بدى ندارد؛ كه:
١٣٣٨
«رَأْسُ العَقْلِ، أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ.»
[٤]: (برترين عقل، اظهار دوستى و محبّت به مردم است.- نيز:
١٣٣٩
«رَأْسُ الْجَهْلِ مُعاداةُ النّاسِ.»
[٥]: (برترين نادانى، دشمنى با مردم است.)
|
چو رندان خراباتى، به عشرت كوش با مستان |
كه دردِ سركشى، جانا! گرت مستى، خمار آرد |
|
|
شب صحبت غنيمت دان، كه بعد از روزگار ما |
بسى گردش كند گردون، بسى ليل و نهار آرد |
|
آنان كه شب، شراب مى نوشند، صبح هنگام گرفتار سردرد و خمارى آن مىشوند و به جهت بهبودى از آن، در وقت صبح چند جام مى، مىنوشند.
خواجه نيز به خود، يا سالكين خطاب نموده و مى گويد: چون رندان و واصلين به دوست، شب هنگام صحبت و بهره مندى از جمال و چشمان مست و خمارين او را غنيمت شمريد، تا چون اولياء الهى همواره از ديدارش بهرهمند باشيد؛ كه:
١٤٨٣
«أَللّهُمَّ! إِنَّ قُلُوبَ المُخْبِتينَ إِلَيْكَ والهَةٌ.»
[٦]: (بار الها! دل آنان كه به تو آرامش يافته و همواره.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الحبّ، ص ٥٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الحبّ، ص ٥٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العداوة، ص ٢٣٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الحبّ، ص ٥٧.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العداوة، ص ٢٣٩.
[٦] - اقبال الاعمال، ص ٤٧٠.