جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٠ - غزل ١٨٧ دوستان دختر رز توبه زمستورى كرد
اى دوستان! از گفتار و كردارى كه زاهدان را بيازارد، بپرهيزيد، تا در مجلس ذكر ما از گذشته خود شرمنده نباشند، و نيز كسى نگويد چرا چنان بودند كه چنين شوند؟؛ كه:
١٣٢٦
«إِيّاكَ وَالْخُرْقَ فَإِنَّهُ شَيْنُ الأَخْلاقِ.»
[١]: (از تندخويى و دريدگى بپرهيز، كه آن زشتترين خويهاست.- نيز:
١٣٢٧
«بِئْسَ الشّيمَةُ، أَلْخُرْقُ.»
[٢]: (بدترين خوى و روش، تندخويى است.).
و همچنين:
١٣٢٨
«إِنَّ اللَّه عَزَّ وَجَلَّ رَفيقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ، وَيُعْطى عَلَى الرِّفْقٍ مَالا يُعْطى عَلَى العَنْفِ.»
[٣]: (بدرستى كه خداوند عزّ وجلّ رئوف و مهربان است و مدارا و مهربانى را دوست دارد، و بر آن پاداشى عنايت مى نمايد كه هرگز برتندخويى نمى دهد.- نيز رسول اللَّه ٦ فرمود:
١٣٢٩
«أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ، كَما أَمَرَنى بِأَدآءِ الفَرآئِضِ.»
[٤]: (پروردگارم همچنان كه مرا به انجام واجبات امر فرمود، به مدارا و ملاطفت با مردم امر نمود.)
|
مژدگانى بده اى دل! كه دگر مطرب عشق |
راه مستانه زد و چاره مخمورى كرد |
|
دير زمانى بود كه از نداشتن مجالس ذكر در خمارى بسر مى برديم، حال كه مطرب عشق (نفحات الهى، و يا استاد) با برپا كردن حلقه ذكر، ما را بنواخت و به مستى گراييديم و چاره مخمورى و مهجوريمان نمود، اى دل! بدين نعمت بزرگ كه تو را نصيب گشت مژدگانى بده.
١٣٣٠
«إِلهى! ما أَلَذَّ خواطِرَ الإِلهامِ بِذِكْرِكَ عَلَى القُلُوبِ! وَما أَحَلَى المَسيرَ إِلَيْكَ بِالأَوْهامِ فى مَسالِكِ العُيُوبِ! وَما أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! وَما أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ؛ فَأَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَإِبْعادِكَ ...»
[٥]: (بار الها! چه لذّت بخش است خواطرى را كه با يادت بر دلها الهام مى نمودى! و چه شيرين است با افكار در راههاى غيبى به سوى تو راه پيمودن! و.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الخرق، ص ٨٩.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الخرق، ص ٨٩.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ١١٩، باب الرّفق، روايت ٥.
[٤] - اصول كافى، ج ٢، ص ١١٧، باب المداراة، روايت ٤.
[٥] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.