جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٦
|
رندى آموز و كرم كن، كه نه چندين هنر است |
حَيَوانى كه ننوشد مى و انسان نشود |
|
اى انسان! كرامت تو در رندى و از غير دوست چشم بر دوختن، و در اعمال اخلاص داشتن، و به مسلمانى حقيقى رسيدن است؛ كه:
١٧٨١
«أَلْإِخلاصُ شيمَةُ أَفاضِلِ النّاسِ.»
[١]: (اخلاص، شيوه و خوى مردمان برتر است.- يا:
١٧٨٢
«أَلْاخلاصُ عِبادَةُ الْمُقَرَّبينَ.»
[٢]: (اخلاص، عبادت مقرّبان مى باشد.).
و چنانچه حيوانى، مىمراقبه و محبّت و ذكر دوست ننوشيد و انسان نشد، دور نيست، امّا انسان اگر مِىْ نوشيد و به ذكر و مراقبه جمال دوست مشغول شد و آدم نشد، جاى شگفتى است.
از طرفى:
|
گوهر پاك ببايد، كه شود قابل فيض |
ور نه هر سنگ و گِلى، لؤلؤ و مرجان نشود |
|
اين گونه نيست كه خورشيد به هر سنگ و گِل بتابد، لؤلؤ و مرجان بشود، زمينهايى بايد، كه قابليّت لؤلؤ و مرجان شدن را داشته باشند تا تابش خورشيد لؤلؤ و مرجانشان نمايد. تو نيزاى انسان! وقتى مورد لطف دوست قرار مى گيرى، كه قابليّت انسان حقيقى شدن را داشته باشى، و يا با ذكر و توجّه به او و مجاهدات و بندگىهاى خالصانهات از همه كدورات عالم طبيعت پاك گردى؛ كه:
١٧٨٣
«عِبادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبادِ اللَّهِ إِلَيْهِ، عَبْداً أَعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ فَزَهَر مِصْباحُ الْهُدى فى قَلْبِهِ، وَأَعَدَّ الْقِرى لِيَوْمِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفْسِهِ الْبَعيدَ، وَهَوَّنَ الشَّديدَ، نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ، وَارْتَوى مِنْ عَذْبِ فُراتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلًا، وَسَلَكَ سَبيلًا جَدَداً، قَدْ خَلَعَ سَرابيلَ الشَّهَواتِ، وَتَخَلّى مِنَ الْهُمُومِ، إِلّا هَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ ...»
[٣]. (بندگان خدا! همانا از.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٣] - نهج البلاغة، خطبه ٨٧، ص ١١٨.