جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٦ - غزل ٢٣٨ كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود
وَمُجالَسَتُهُ مَعَهُم.»
[١]: (پس در تاريكيهاى شب و روشنايى روز، با او به مناجات مى پردازم، تا گفتگو و همنشينىاش با آفريدگان منقطع شود.)، تمكّن و خلود در مشاهدات پر شور محبوب آن چنانى اى كه رسول اللَّه ٦ در اين عالم مخلّد بوده، نيست. رسول اللَّه ٦ همه نور بود و همه روح. به صورت، «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»[٢]: (من بشرى همانند شما هستم.) بود، ولى «يُوحى إِلَيَّ»[٣]: (به من وحى مى شود.) را هم داشت.
|
شد از بروج رياحين، چو آسمان، گلشن |
زِيُمنِ اختر ميمون و طالع مسعود |
|
|
چو گل سوار شَوَد بر هوا، سليمان وار |
سحر، كه مرغ درآيد به نغمه داوود |
|
|
به دَوْر گل منشين، بى شراب و شاهد و چنگ |
كه همچو دورِ بقا، هفته اى بُوَد معدود |
|
اى سالك! حال كه زمان مشاهده است و بايد از اين عالم براى عالم ديگر بهره گرفت، و بخت و سعادت نصيبت گشته و در روزگارى به عالم وجود قدم نهادى كه خاتميّت ٦ در آن ظهور نموده، چنانكه مشاهداتى برايت پيش آيد، آن را مغتنم شمرده و بهره خود را از آن برگير؛ زيرا مشاهدات چون دور گردون، بقايى ندارند و هفته اى بيش نخواهند ماند؛ كه:
١٧٦٣
«إِنْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ، فَإِنَّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ.»
[٤]: (به بدرقه فرصتهاى خير رويد، كه آنها مثل گذشت ابرها، گذرا هستند.- نيز:
١٧٦٤
«مَنْ وَجَدَ مَوْرِداً عَذْباً يَرْتَوى مِنْهُ، فَلَمْ يَغْتَنِمْهُ، يُوشكُ أَنْ يَظْمَأَ ...»
[٥]: (هركس آبشخور شيرينى كه او را سيراب كند، بيابد، ولى آن را مغتنم نشمارد، احتمال آن را بدهد كه تشنه بماند ...).
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] ( ٢، ٣) كهف: ١١٠.
[٣] ( ٢، ٣) كهف: ١١٠.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.