جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٥ - غزل ٢٣٨ كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود
|
جهان چو خلد برين شد، به دَوْر سوسن و گل |
ولى چه سود؟ كه در وى، نه ممكن است، خلود |
|
گويا در اين بيت هم مى خواهد بگويد: حضرت دوست با تجلّيات خود، و يا با پيدايش آدم ابوالبشر ٧، كه مقام خليفة اللّهى را به او عطا فرموده بود، و يا با ظهور اكمل انبياء ٦، كه با بعثتش دستورات سعادت و نيكبختى بشر را تا به آخرين مرحله كمالات انسانى از جانب پروردگار آورده، جهان، بهشت و خلد برين شد؛ زيرا بهشت جز پرتوى از تجلّيات اسمائى و صفاتى حضرت محبوب نيست و چنانكه منزلتهاى معنوى در اين عالم براى اولياء الهى، همان شهود حقيقت با همه مظاهر است، در عالم ديگر نيز چنين است.
و يا بخواهد بگويد: رسيدن به خُلد برين، در اين عالم و عالم ديگر، به دنبال كمالات رفتن و عمل به دستورات و منويّات رسول اللَّه ٦ است.
تنها فرقى كه مى توان براى خلد برين و خلود در اين عالم گفت، اين است كه: در اينجا، خلود در حالات اعلاى معنوى آن گونه كه بايد و شايد، ممكن نيست و همواره نمى توان با توجّه به عالم عنصرى، به مشاهدات پر شور محبوب دست يافت؛ كه:
١٧٥٩
«لى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِيمانِ.»
[١]: (مرا با خداوند وقتى است كه حتّى هيچ فرشته مقرّب، و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان امتحان نموده، تحمّل آن را ندارد.).
و اگر هم ميسّر باشد؛ كه:
١٧٦٠
«لا يَشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّهِ شَىْءٌ طَرْفَةَ عَيْنٍ.»
[٢]: (هيچ چيزى به اندازه چشم بر هم زدن آنان [اهل آخرت] را از خداوند مشغول نمى كند.- نيز:
١٧٦١
«لا أَرى فى قَلْبِهِ شُغْلًا بِمَخْلُوقٍ.»
[٣]: (در دلش هيچ مشغوليّتى به هيچ آفريده اى را نمىبينم.- همچنين:
١٧٦٢
«فَأُناجيهِ فى ظُلَمِ اللَّيْلِ وَنُورِ النَّهارِ، حَتّى يَنْقَطِعَ حَديثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقينَ
[١] - بحارالانوار، ج ١٨، ص ٣٦٠، بيان روايت ٦٦.
[٢] ( ٢، ٣) وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٩.
[٣] ( ٢، ٣) وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٩.