جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٣ - غزل ٢٣٨ كنون كه در چمن آمد گل از عدم بوجود
مُغْتَنَمٌ؛ فَبادِرْ فيهِ فُرْصَةً ...»
[١]: (روز گذشتهات در گذشته، و روز آيندهات احتمال نيامدنش مى رود، و تنها وقت كنونىات قدر دانستنى است، پس اين فرصت را درياب).
و يا مى خواهد بگويد: اى سالك واى خواجه! و عاشقى كه جام مشاهداتت داده اند و سپس به فراق مبتلا گشته اى و اكنون باز محبوب تو را مورد لطف خود قرار داده و روزگار هجرانت بسر رسيده و دوست از طريق مظاهر برايت جلوهگرى نموده، و مى نگرى كه همه آنها چگونه در پيشگاه او خاضعند؛ كه: «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ، وَ هُمْ داخِرُونَ. وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ، وَ الْمَلائِكَةُ، وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»[٢]: (آيا نمى نگرند به هر چيزى كه خداوند آفريده، كه سايه هايشان از راست و چپ، با كمال تواضع و فروتنى براى خدا سجده مى كنند؟ و هر جنبده اى كه در آسمانها و زمين است، و ملائكه [بخصوص] براى خدا سجده مى نمايند، و هيچ تكبّر نمى ورزند.).
جامى از باده ها و مشاهدات گوناگون صبوحى بگير و خمارى ايّام هجران را جبران بنما و مشاهدات برافروخته و آتشين جمال محبوب را زنده كن، و از نوشيدن تجلّيات اسماء و صفاتى او، خود را حيات تازه اى بخش، و سخن از اين و آن و كثرات و گذشتگان و عاد و ثمود به ميان مياور، كه خاطر تو را از يگانگى، به دويى مىكشد.
و ممكن است بخواهد با اين ابيات، اشاره به جريان خلقت آدم ٧ و سجود ملائكه نموده و بگويد: اى خواجه! و يااى سالك! حال كه خداوند با به وجود آوردن پدرت، آدم ٧ و عطا نمودن مقام خليفة اللّهى به او؛ كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.
[٢] - نحل: ٤٨ و ٤٩.