جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٦ - غزل ٢٣٧ گوهر مخزن اسرار همان است كه بود
گويا خواجه با ابيات اين غزل در عين اينكه معشوق حقيقى را توصيف مىنمايد، مىخواهد خود را در وفادارى به محبوب بستايد. مىگويد:
|
گوهر مخزن اسرار، همان است، كه بود |
حُقّه مِهْر، بدان مُهْر و نشان است، كه بود |
|
معشوقا! گر چه تو همواره خزينه دار اسرار خود، و به تجلّيات صفاتى و اسمائى آراستهاى، و شايسته نمى دانى از جمال و كمالات خويش پرده بردارى، مگر آن قدرى كه ظرفيّت بنده اقتضا كند و مصلحت بدانى؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١]: (و هيچ چيزى نيست مگر آنكه گنجينههاى آن نزد ماست، و ما جز به اندازه معيّن فرو نمى فرستيم.)؛ امّا ما هم بر آن عهد دوستى كه در ازل با تو بستيم و «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتيم، برقراريم. و شايد منظور خواجه از اين بيت، آيه شريفه، «عرض امانت و ولايت» باشد كه حق تبارك و تعالى مى فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[٣]: (همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، و آنها از حمل آن خوددارى نموده و هراسيدند، ولى انسان آن را حمل نمود؛ زيرا او بسيار ستمگر و نادان بود.- مىخواهد بگويد: محبوبا! تو امانت و ولايت و محبّت و عشق خود را به ما عرضه.
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - احزاب: ٧٢.