جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١ - غزل ١٨٤ دلم جز مهر مه رويان طريقى بر نميگيرد
١٥٤٩
بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيرى، وَ [بِ] اخْتِيارِكَ لى عَنِ اخْتِيارى، وَأَوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ اضْطِرارى.»
[١]: (بار الها! با تدبير كردن خود، مرا از تدبيرم و [با] اختيار نمودنت، مرا از اختيار كردنم بى نياز گردان [يا: پا بر جا نما] و بر مواضع فقر و پريشانىام واقف گردان.).
و نيز بگوييم:
١٣١٠
«إلهى! تَقَدَّسَ رِضاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ، فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى؟ إِلهى، أَنْتَ الغَنِىُّ بِذاتِكَ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنّى.»
[٢]: (معبودا! خشنودىات پاك و منزّه از آن است كه از جانب خودت علّتى براى آن باشد، پس چگونه از طرف من علّتى براى آن تواند بود؟ بار الها! تو به ذاتت بىنيازتر از آنى كه نفعى از خود به خودت برسد، پس چگونه از من بىنياز نباشى؟). لذا مى گويد:
|
خدا را، رحمى اى منعم! كه درويش سر كويت |
درى ديگر نمى داند، رهى ديگر نمى گيرد |
|
در واقع، مىخواهد بگويد:
١٣١١
«إِلهى! كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدَكَ بِالخَيْبَةِ مَحْرُوماً، وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ أَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً.»
[٣]: (بار الها! چگونه محروم و نوميد از نزد تو برگردم، در صورتى كه حسن ظنّم به جود و احسانت آن بود كه مرا با نجات دادن، مورد رحمت خود قرار داده و برگردانى؟).
وخلاصه آنكه: اى منعم حقيقى! براى خدا ترحّمى به اين بىبضاعت و بنده بينوايت بنما و او را به وصال خود نائل گردان، كه جز درِ رحمت توبه در ديگرى چشم ندوخته و جز به تو، به دلبر ديگرى توجّه نمى كند؛ كه:
١٣١٢
«وَكُنِ- اللّهُمَّ!- بِعِزَّتِكَ لى [بى] فى كُلِّ الأَحْوال رَؤْوفاً، وَعَلَىَّ فى جَميعِ الأُمُور عَطُوفاً. إِلهى وَرَبّى! مَنْ لى غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى أَمْرى؟»
[٤]: (خداوندا! به عزّت و جلالت سوگند، كه در همه حال بر.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.