جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٩ - غزل ٢٣٤ كى شعرتر انگيزد خاطر كه حزين باشد
سخن گفته و هفتاد برابر بر سلطنتشان مى افزايم.- به گفته خواجه در جايى:
|
با گدايانِ دَرِ ميكده، اى سالك راه! |
به ادب باش، گر از سرّ خدا آگاهى |
|
|
بر در ميكده، رندانِ قلندر باشند |
كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى |
|
|
خشت، زير سر و بر تارك هفت اختر، پاى |
دست قدرت نگر ومنصب صاحب جاهى |
|
|
اگرت سلطنت فقر، ببخشنداى دل! |
كمترين ملك تو، از ماه بود تا ماهى[١] |
|
البتّه مراد خواجه از ذكر انگشتر و نگين حضرت سليمان ٧، صرف تمثيل است؛ وگر نه خود مى گويد:
|
گرانگشت سليمانى نباشد |
چه خاصيّت دهد نقش نگينى[٢] |
|
|
غمناك نبايد بود، از طعن حسوداى دل! |
شايد كه چو وابينى، خيرِ تو در اين باشد |
|
اين بيت نصيحتى است مشفقانه و قرين با واقعيّت، به خود، و يا سالكين به اينكه: هيچ كس صلاح و خير و شر خود را نمى داند: گاهى چيزى را نمى خواهد و شرّ مى داند، كه خير او در آن است؛ و گاهى بر عكس؛ كه:
١٧٢٤
«يا مُوسى! ما خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْ عَبْدِىَ المُؤْمِنِ، وَإِنّى إِنَّمَا ابْتَلَيْتُهُ لِما هُوَ خَيْرٌ لَهُ، وَأَزْوى عَنْهُ لِما هُوَ خَيْرٌ لَهُ، وَأَنَا أَعْلَمُ بِما يَصْلَحُ عَلَيْهِ عَبْدى؛ فَلْيَصْبِرْ عَلى بَلآئى، وَلْيَشْكُرْ نَعمآئى، وَلْيَرْضَ بِقَضآئى؛ أَكْتُبْهُ فِى الصِّدّيقينَ عِنْدى إِذا عَمِلَ بِرِضآئى، وَأَطاعَ أَمْرى.»
[٣]: (اى موسى! نزد من هيچ آفريدهام از بنده مؤمنم محبوبتر نمى باشد، و به درستى كه من او را به امورى كه خير او در آن است، مبتلا نموده، و آنچه خير اوست، از او برطرف مى كنم و من به مصلحت بندهام آگاهم؛ پس بايد بر بلايم صبر نموده و بر نعمتهايم شكر گذار بوده و به قضايم خشنود باشد، تا او را نزد خود- در صورتى كه به رضايت و خشنودىام عمل نموده و از دستورم.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧١، ص ٤٠٩.
[٣] - جواهر السّنية، ص ٣٩.