جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٨ - غزل ٢٣٤ كى شعرتر انگيزد خاطر كه حزين باشد
خواجه در اين غزل در عين اينكه از هجران دوست اظهار ناراحتى مى نمايد، به خود اميد مى دهد كه وصال خواهد يافت. مىگويد:
|
كى شعرتر انگيزد؟ خاطر كه حزين باشد |
يك نكته در اين معنى، گفتيم و همين باشد |
|
خاطرِ سالكى كه گرفته، و محزونِ كم و زياد، و بود و نبود؛ و يا دورى دلدار باشد، چگونه با شعرهاى عاشقانه و زيبا، طراوت و تازگى پيدا خواهد كرد؟
١٧٢٢
«إِلهى! ... غَمّى لا يُزيلُهُ إِلّا قُرْبُكَ.»
[١]: (بار الها! ... غم و اندوهم را جز قرب و نزديكىات برطرف نمى كند.) ممكن است منظور خواجه از «شعرتر»، ابيات و غزليّات خودش باشد، بيت چهارم شاهد بر آن است.
|
از لعل توگر يابم، انگشتريى زنهار |
صد ملك سليمانم، در زير نگين باشد |
|
محبوبا! چنانچه خواجه از لب لعل و بوسه بر جمال و مشاهده رخسار و نوشيدن شراب ديدارت، آثار انگشتر سليمان ٧ را- كه گفتهاند: به واسطه آن تصرّفاتى مىنموده- در خود بيابد، همه عوالم در زير فرمان او قرار خواهد گرفت؛ چنانكه در حديث معراج در باره اولياى مخصوص در بهشت آمده است:
١٧٢٣
«وَاكَلِّمُهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إِلَيْهِمْ، وأَزيدُ فى مُلْكِهِمْ سبعينَ ضِعْفاً.»
[٢]: (هر بار كه به ايشان مى نگرم با آنان.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.
[٢] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٨.