جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩ - غزل ١٨٤ دلم جز مهر مه رويان طريقى بر نميگيرد
|
سرو چشمى بدين خوبى! تو گويى چشم از او برگير |
برو، كاين وعظ بىمعنى، مرا در سر نمى گيرد |
|
بار دگر، روى سخن خواجه با واعظ و يا زاهد است كه: اى واعظ! و يااى زاهد! آيا مى توان از چنان جمالى كه من ديدهام، چشم پوشيد؟ برو كاين وعظ بى معنى مرا در سر نمى گيرد.
به گفته خواجه در جايى:
|
آن كس كه منع ما ز خرابات مى كند |
گو در حضور پيرِ من اين ماجرا بگو |
|
|
جان پرور است قصّه ارباب معرفت |
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو[١] |
|
|
نصيحتگوىِ رندان را، كه با حكم خدا جنگ است |
دلش بس تنگ مى بينم، چرا ساغر نمىگيرد؟ |
|
خداوند مى فرمايد: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً، وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ ...»[٢]: (با تضرّع و از روى ترس و بىآنكه آواز بركشى، در دل خود پروردگارت را ياد كن.- نيز مى فرمايد: «فَاذْكُرُونِي، أَذْكُرْكُمْ»[٣]: (پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم.)؛ ولى واعظ مى گويد: ذكر قلبى و ذكر خفى چيست و توجّه باطنى كدام است؟
خداوند مى فرمايد: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ، وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»[٤]: (همانا نماز [انسان] را از هر كار زشت و بد باز مى دارد. و ياد خدا بزرگتر است.)، ولى واعظ از بس تنگدل است، «إِنّ الصَّلاةَ ...» را مى خواند، امّا «وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» را نمىداند؛ لذا حاضر نيست، از دوست ساغر ذكر و مراقبه بگيرد و يا آن را از اهل دل باور كند. به گفته خواجه در جايى:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٢، ص ٣٥٦.
[٢] - اعراف: ٢٠٥.
[٣] - بقره: ١٥٢.
[٤] - عنكبوت: ٤٥.