جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٠ - غزل ٢٣١ كسى كه حسن رخ دوست در نظر دارد
محبوبا! از بس سينه خويش را بىپروا و بدون سپر، آماج غم عشقت قرار دادم، تا شايد تير نگاهت روزى مرا مورد عنايت قرار داده و به ديدارت نائل آيم، شيطان و رقيبِ من، فرصت را مغتنم شمرده، مرا هدف تير ملامت خود قرار داد كه چرا معشوقى كه اين همه به تو بىاعتناست، به او عشق مى ورزى؟.
و يا مى خواهد بگويد: محبوبا! چون من در ازل، به شدّت، عاشق حمل امانت بودم، آن را بىپروا حمل نموده و از دشوارىاش نهراسيدم؛ كه: «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[١]: (و انسان آن را حمل نمود؛ زيرا بسيار ستمگر و نادان بود.)؛ ولى در اين عالم كه در آزمايش قرار گرفتم، عهد ازلى را فراموش كردم، كه: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ- يا بَنِي آدَمَ!- أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ، إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ وَ أَنِ اعْبُدُونِي، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ؟!»[٢]: (اى بنى آدم! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد، همانا او دشمنِ آشكار شماست؛ و مرا بپرستيد، كه اين راه راست و صراط مستقيم مىباشد؟!) شيطان كه آن گونه مرا در حمل امانت بىپروا ديد، هدف تير خود قرارم داد و مرا به عبوديّت خود خواند.
ذيل آيه «عرض امانت»، بر اين آزمايش دلالت دارد؛ كه: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ، وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ. وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»[٣]: (تا خداوند، مردان و زنان منافق و مشرك را عقوبت نموده، و بر مردان و زنان مؤمن رجوع نموده و توبه آنها را بپذيرد؛ كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.) در واقع، خواجه مى خواهد با اين بيان تقاضاى دستگيرى از دوست بنمايد.
|
كسى كه از رهِ تقوى قدم برون ننهاد |
به عزم ميكده اكنون سر سفر دارد |
|
[١] - احزاب: ٧٢.
[٢] - يس: ٦٠ و ٦١.
[٣] - احزاب: ٧٣.