جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٥ - غزل ٢٢٩ كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند
و پاك است خداوند از آنچه آنها مى ستايند، مگر بندگان مخلَص و پاك شده خدا.).
و علّت، آن است كه ايشان از خود بيرون شده اند و تو را به تو توصيف و مدح مىكنند و مى گويند:
١٦٦٩
«بِكَ عَرَفْتُكَ، وَأَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنى إِلَيْكَ. وَلَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ ما أَنْتَ.»
[١]: (من تو را به تو شناختم، و تو مرا بر خود رهنمون شده و به سويت خواندى. و اگر تو نبودى، آگاه نمى شدم كه تو چيستى.)؛ ولى آن كس كه هنوز از خويش بيرون نشده، تو را به حسن و جمال و صفاتى كه خود خيال مى كند، مىستايد، نه آن گونه كه لايق مقام و منزلت توست؛ كه:
١٦٧٠
«غَوْصُ الْفِطَنِ لا يُدْرِكُهُ، وَبُعْدُ الِهمَمِ لا يَبْلُغُهُ.»
[٢]: (زيركان هشيار به او [خدا] و شناسايىاش نمى توانند برسند، و بلند انديشان به كنه شناختش راه نمى برند.)
|
امتحان كن، كه بسى گنج مرادت بدهند |
گر خرابى چو مرا، لطفِ تو آباد كند |
|
كنايه از اينكه: اى محبوبى كه مراد تو از خلقت من، شناسايى خود بود!؛ كه:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ، إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[٣]: (و جنّ و انس را نيافريدم مگر اينكه مرا بپرستند.- در حديث آمده است كه:
«إِنَّ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ ما خَلَقَ العِبادَ إِلّا لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ؛ وَإِذا عَبَدُوهُ، إِسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ.»
[٤]: (همانا خداوند- كه يادش عظيم است- بندگان را نيافريد جز براى آنكه او را بشناسند، و هنگامى كه شناختند، او را بپرستند؛ و وقتى كه پرستيدند، با عبادت نمودن او، از پرستشِ جز او، بى نياز شوند.- نيز:
٢٢٤٦
«فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفَ.»
[٥]: (لذا مخلوقات را آفريدم تا شناخته.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٤.
[٣] - ذاريات: ٥٦.
[٤] - تفسير صافى، ج ٥، ص ٧٥.
[٥] - مصابيح الانوار، ج ٢، ص ٤٠٥.