جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٣ - غزل ٢٢٩ كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند
و ممكن است منظور خواجه از بيت، استادش باشد كه در بغداد بوده، چنانكه در بيت آخر اشاره به آن دارد؛ يعنى، اگر قلم او نامه اى براى ما بنويسد و در آن جوياى حال ما شود، ويا دستورالعملى براى نجاتم از هجران دوست بنويسد، اجر آزاد نمودن دويست بنده را خواهد برد. هر كدام از معانى مذكور را، شاهدى در غزل است.
|
قاصدِ حضرت سَلْمى، كه سلامت بادا |
چه شودگر به سلامى، دل ما شاد كند؟ |
|
چه مى شود نفحات و نسيمهاى جان بخش دوست با پيامى و يا سلامى (امنيّت مطلقى) از جانب او، ما را شادمان ساخته و از ناراحتيهاى هجران خلاصى بخشد؟
و در نتيجه:
|
هماى اوج سعادت به دام ما افتد |
اگر تو را گذرى بر مقام ما افتد |
|
|
شبى كه ماه مراد از افق طلوع كند |
بُوَد كه پرتو نورى به بام ما افتد؟[١] |
|
و يا منظور از «قاصد»، رسول اللَّه ٦، و يا ولىّ اللَّه اعظم (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف) باشد؛ يعنى، چه مى شود ايشان از جانب دوست سلامى براى ما آورده و پيام پذيرش او را به ما برسانند و شادمانمان كنند؟.
و ممكن است منظور از «قاصد» و پيام آور از جانب دوست، استاد باشد.
|
يا رب! اندر دل آن خسرو شيرين انداز |
كه به رحمت، گذرى بر سر فرهاد كند |
|
ما عاشقيم و دلباخته دوست، و او بىاعتناى به ما فريفتگانش. آيا مى شود روزى از راه ترّحم و بنده پرورى، گذرى به از دست شدگان و خاكساران خود بنمايد و از آتش هجرشان خلاصى بخشد؟ كه:
١٦٦٧
«أَيْنَ عَطاياكَ الفاضِلَةُ؟ أَيْنَ مَواهِبُكَ الهَنيئَةُ؟ أَيْنَ صَنآئِعُكَ السَّنيَّةُ؟ أَيْنَ فَضْلُكَ العَظيم؟ أَيْنَ مَنُّكَ الجَسيمُ؟ أَيْنَ إِحْسانُكَ القَديمُ؟ أَيْنَ كَرَمُكَ؟ يا
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٦، ص ٢١٢.