جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥١ - غزل ٢٢٧ قتل اين خسته بشمشير تو تقدير نبود
ممكن است منظور خواجه از بيت اين باشد كه: عاشق و ديوانه ديدارت، چون خود را از تعلّقات و كثرات جدا مى ساخت، و يا توجّه خود را از مشاهدات و مقامات و حالات باز مى داشت، تا به قربت نايل شود، سزاوارش جز حلقه زنجير زلف تو نبود، كه به دامش افكنى و مشاهدهات نمايد؛ كه:
٢٣٢٦
«وَأَنَّ الرّاحِلَ إِلَيْكَ قَريبُ المَسافَةِ، وَأَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ، إِلّا أَنْ [وَلكِنْ] تَحْجُبَهُمُ الأَعْمالُ السَّيِّئَةُ [الآمالُ] دُونَكَ.»
[١]: (و [مىدانم] مسافت كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، نزديك است، و به درستى كه تو از مخلوقاتت در حجاب نيستى، جز آنكه [يا: ولى] اعمال زشت [يا: آرزوهاى] آنان، حجاب آنها شود.).
و يا مقصود خواجه اين باشد كه: دوست را بايد در كثرات، و با كثرات مشاهده نمود؛ كه: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٢]: (و هر جا باشيد، او با شماست.- نيز: «أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (آگاه باش! كه آنها از ملاقات پروردگارشان در شكّ [و انكار] اند آگاه باش كه او بر هر چيزى احاطه دارد.) من كه ديوانه او بودم، مىخواستم زلف و مظاهر را رها كرده و در كنار مظاهرش مشاهده نمايم، سزاوار چون منى جز زنجير زلفش نبود؛ لذا مى گويد:
|
نازنين تر ز قَدَت در چمنِ حُسن نرست |
خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود |
|
|
تا مگر همچو صبا، باز به زلف تو رسم |
حاصلم دوش، بجز ناله شبگير نبود |
|
محبوبا! در چمنزار مظاهر، به حسن و نيكويى قامتت، كه قيام مظاهر به اوست، نيافتم، تا خواهانِ آن شوم؛ و بهتر از نقشى كه به ظهور دادن اسماء و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.
[٢] - حديد: ٤.
[٣] - فصّلت: ٥٤.