جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٣ - غزل ٢٢٤ عكس روى تو چو در آينه جام افتاد
|
عكس روى تو چو در آينه جام افتاد |
عارف از پرتو مِىْ، در طمع خام افتاد |
|
خواجه در سه بيت ابتداى غزل در صدد بيان يك معنى است، ولى از نظر لفظ و تعبير، تفاوتى در آن وجود دارد؛ بدين جهت هر كدام را جداگانه بيان مى نماييم:
آرى، مظاهر جهان هستى با همه نور و بهاء و جلوه گرى ظاهرى كه دارند، به خود مستقلًا چيزى ندارند، بلكه همه جام تجلّيات دوست، و مظهر و عكس اسماء و صفات اويند. ايشان را ظهور و نمايش جز از پرتو صفت و اسم و ملكوتشان نيست؛ كه: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ؟!»[١]: (آيا در ملكوت و باطن آسمانها و زمين و آنچه خداوند آفريده، ننگريستند؟!)، و نيز:
«فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[٢]: (پس پاك و منزّه است خداوندى كه ملكوت هر چيزى به دست اوست، و تنها به سوى او بر مى گرديد.).
و همچنين: «قُلْ: مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ؟»[٣]: (بگو: كيست كه ملكوت هر چيزى به دست اوست و او [از هركس كه به او پناه ببرد] حمايت مى نمايد و هيچ چيزى نمى تواند در مقابل او از كسى حمايت كند)، و يا:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[٤]: (و هيچ چيزى نيست جز.
[١] - اعراف: ١٨٥.
[٢] - يس: ٨٣.
[٣] - مؤمنون: ٨٨.
[٤] - حجر: ٢١.