جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢١ - غزل ٢٢٣ طاير دولت اگر باز گذارى بكند
وَأَنْتَ أَمَلى؟ أَمْ كَيْفَ أُهانُ وَعَلَيْكَ [أَنْتَ] مُتَّكَلى؟ إِلهى! كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَفِى الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنى؟ أَمْ كَيْفَ لا أَسْتَعِزُّ وَإِلَيْكَ نَسَبْتَنى؟ إِلهى! كَيْفَ لا أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ أَقَمْتَنى؟ أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنى؟»
[١]: (بار الها! هرگز اميدم از تو قطع نمى شود، اگرچه تو را نافرمانى كنم؛ چنانكه ترسم مرا از تو جدا نمى كند، هر چند اطاعتت كنم؛ زيرا همه عوالم مرا به سوى تو افكنده [يا: درآورده]، و آگاهىام به كَرَم و بزرگوارىات مرا به درگاه تو كشانده. معبودا! چگونه نوميد شوم در صورتى كه تو آرزوى من هستى؟ يا چگونه كسى مى تواند مرا خوار كند با آنكه توكّل و اعتمادم بر توست [يا: تويى]؟ بار الها! چگونه خود را بزرگ و عزيز به حساب آورم و حال آنكه مرا در ذلّت و خوارى متمكّن ساختهاى؟ يا چگونه خود را عزيز و گرامى ندانم و حال آنكه مرا به خود منسوب نمودهاى؟ معبودا! چگونه نيازمند نباشم در صورتى كه مرا در فقرا قرار دادهاى؟ يا چگونه فقير باشم با آنكه با جود و كَرَمت مرا بىنياز گرداندهاى؟).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.