جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٩ - غزل ٢٢٣ طاير دولت اگر باز گذارى بكند
كرم و احسانت چنگ زدهام؛ پس مرا محروم بر مگردان و به نوميدى و خسران گرفتارم مكن. اى شنواى دعا!)
|
يا وفا، يا خبر وصل تو، يا مرگ رقيب |
بازى چرخ از اين يك دو سه، كارى بكند |
|
عنايتى نما و به اسباب و مسبّبات عالم طبيعت فرمان ده، تا موجبات وفاى به عهد مرا فراهم سازند و تو نيز به عهد خويش وفا كنى؛ كه: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي، أُوفِ بِعَهْدِكُمْ»[١]: (و به عهد و پيمان خود با من وفا كنيد، تا من نيز به عهد خود با شما وفادار باشم.- مرا به قرب و انس با خويش راه دهى؛ كه:
١٨٥٢
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ، وَشَوَّقْتَهُ إِلى لِقآئِكَ.»
[٢]: (بار الها! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى مقام قرب و دوستى خود برگزيده، و براى عشق و محبّتت پاك و خالص نموده، و به لقايت مشتاق گرداندهاى.).
و يا موجبات مژده وصالت را فراهم سازند تا با گوش دل آن را بشنوم؛ كه:
١٨٩٠
«أَسْأَلُكَ حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ، وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنى إِلى قُرْبِكَ.»
[٣]: (از تو، دوستىات، و محبّت دوستدارانت، و دوستى هر عملى كه مرا به قرب تو رساند، را درخواست مى كنم.).
و يا موجبات خلاصى از دشمن نفس و شيطان را به دست آورم و به تو راه يابم؛ كه:
١٦١٩
«وَاجْعَلْ لى مِنْ هَمّى وَكَرْبى فَرَجاً وَمَخْرَجاً، وَاجْعَلْ مَنْ أَرادَنى بِسُوءٍ مِنْ جَميعِ خَلْقِكَ، تَحْتَ قَدَمى، وَاكْفِنى شَرَّ الشَّيْطانِ وَشَرَّ السُّلْطانِ وَسَيِّئآتِ عَمَلى ... وَأَلْحِقْنى بِأَوْليِآئِكَ الصّالحِينَ، مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْأَبرارِ الطَّيِّبينَ [الطّاهِرينَ] الْأَخيارِ ...»
[٤]: (و از هر همّ و غمّ و پريشانى سختم،.
[١] - بقره: ٤٠.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٥.