جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٧ - غزل ٢٢٣ طاير دولت اگر باز گذارى بكند
اهل كمال كسى نمانده تا وى به آنان انسى داشته باشد، و به گونه اى آبى بر آتش درونى خود بپاشد. مىگويد: اهل كمال همه از شهر بيرون شدند، اميد است با دعاى دوستان، و يا اساتيد، عنايات غيبى حضرت محبوب فرياد رس من گردد و از هجرانم خلاصى بخشد. در جايى مى گويد:
|
ما بر آريم شبى، دست و دعايى بكنيم |
غم هجران تو را چاره ز جايى بكنيم |
|
|
دلِ بيمار شد از دست، رفيقان! مددى |
تا طبيبش بسر آريم و دوايى بكنيم |
|
|
مدد از خاطر رندان طلب اى دل! ورنه |
كار صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم[١] |
|
ولى:
|
كس نيارد بَرِ او، دَمْ زدن از قصّه ما |
مگرش باد صبا، گوشْ گذارى بكند |
|
كيست جز باد صبا، و يا برگزيدگان درگاه محبوب (انبياء و اوصياء عليهم السّلام و يا اساتيد)، تا قصّه غصّه ما را به او باز گويد و از هجرانمان خلاصى بخشد؟ كه:
١٦١٤
«إِلهى! لَيْسَ لى وَسيلَةٌ إِلَيْكَ إِلّا عَواطِفُ رَأْفَتِكَ، وَلا لى ذَريعَةٌ إِلَيْكَ إِلّا عَواطِفُ رَحْمَتِكَ وَشَفاعَةُ نَبِيِّكَ، نَبِىّ الرَّحْمَةِ وَمُنْقِذِ الْأُمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ؛ فَاجْعَلْهُما لى سَبَباً إِلى نَيْلِ غُفْرانِكَ، وَصَيِّرْهُما لى وُصْلَةً إِلَى الْفَوْزِ بِرِضْوانِكَ.»
[٢]: (بار الها! من [براى نيل] به سوى تو وسيله اى ندارم جز عواطف مهربانىات، و دستاويزى جز عطاياى رحمتت و شفاعت پيامبرت، پيامبر رحمت و نجات دهنده امّت از ناراحتى و اشتباه؛ پس اين دو را سبب نيلم به آمرزشت قرار داده، و وسيله دست يابى و رستگارى به خشنودىات بگردان.) با اين همه:
|
دادهام بازِ نَظَرْ را به تَذَرْوِى پرواز |
باز خوانَد مگرش بخت و شكارى بكند |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢١.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.