جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٣ - غزل ٢١٩ صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
نمىگرفتم! كه مرا از ياد حق باز داشت پس از آنكه يادش نصيبم گشت. و شيطان، انسان را بسيار خوار كننده است.- نيز: «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»[١]: (دوستان [دنيا]، در آن روز [قيامت] دشمن همديگر هستند، مگر اهل تقوى.)
|
حافظ! مكن ملامتِ رندان، كه در ازل |
ما را خدا ز زهد و ريا، بى نياز كرد |
|
اى خواجه! اين همه سالكين و رندان پا بست به هواهاى نفسانى را ملامت مكن، خدا را شاكر باش كه در ازل تو را از طريقه زهد خشك و ريا و دو رويى در سلوك بىنياز نمود و از روى صدق و راستى بر «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٢]: (و آنان را بر نَفْسهايشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟!) گفتى: «بَلى، شَهِدْنا»[٣]: (بله، گواهى مى دهيم.- نيز بر تحمّل عرض امانت، تن دردادى و ديوانه وار آن را پذيرفتى؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[٤]: (ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم ... و انسان آن را حمل نمود؛ زيرا او بسيار ستمگر و نادان بود.).
ايشان هم اگر چون تو بودند، چنين نمى كردند؛ دست از ملامت ايشان بكش و به كار خود مشغول باش؛ كه:
١٥٩٧
«لَوْ عَلِمَ النّاسُ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ- تَبارَكَ وَتَعالى- هذَا الخَلْقَ، لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً.»
[٥]: (اگر مردم مى دانستند كه خداوند- تبارك و تعالى- اين خلق را چگونه آفريده، هرگز هيچ كسى، ديگرى را سرزنش نمى نمود.).
[١] - زخرف: ٦٧.
[٢] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٣] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٤] - احزاب: ٧٢.
[٥] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٤، روايت ١.