جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٢ - غزل ٢١٩ صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
|
اى كبكِ خوش خرام! كه خوش مى روى به ناز |
غَرّه مشو، كه گربه عابد نماز كرد |
|
اى سالكى كه به محض رسيدن به مرحله اى از سلوك و باز شدن درى از معنويّات به رويت، به خود مى بالى و مى خرامى كه اين منم چنين و چنان شدهام، و غرور تو را فرا گرفته! غرّه مشو؛ كه شيطان در كمينگه است، و گفته «وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»[١]: (و حتماً همه را گمراه خواهم نمود.) تو را هم از اين طريق مى فريبد. زودتر به فكر اصلاح خود برآ، و آن، توجّه به دوست در تمام حالات و بازگشت به عهد عبوديّت است؛ كه: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»[٢]: (هرگز تو بر بندگانم چيرگى و تسلطى نخواهى داشت، مگر گمراهانى كه از تو پيروى كنند.)
|
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد |
شرمنده، رهروى، كه عمل بر مجاز كرد |
|
اى سالك! چون قيامت برپا شود و پرده از كار همه برداشته گردد؛ كه «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ»[٣]: (روزى كه اسرار درونى آشكار مى شود.) معلوم خواهد شد چه كسى در طلب محبوب بر طريق صدق بوده، و چه كسى بيراهه مى رفته و غير او را دوست مىگرفته؛ كه: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ: يا لَيْتَنِي! اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا، يا وَيْلَتى! لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي. وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا»[٤]: (و روزى كه شخص ستمگر دستش را گزيده و مى گويد: اى كاش! با رَسول [خدا] همراه مى شدم. واى بر من! اى كاش فلانى را دوست.
[١] - حجر: ٣٩.
[٢] - حجر: ٤٢.
[٣] - طارق: ٩.
[٤] - فرقان: ٢٧- ٢٩.