جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٦ - غزل ٢١١ ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
|
به بوىِ او، دل بيمار عاشقان چو صبا |
فداىِ عارض نسرين و چشم نرگس شد |
|
نه تنها جلوه محبوب، به مجلس عشّاق رونقى تازه بخشيد، كه به بوى او نيز دل و عالم خيالى خويش را فداى رخسار و چشم جذّاب و تجلّيات پر شورش نمودند؛ همچون نسيم صبح كه مى وزد و خود را فداى گل نسرين و نرگس مى نمايد و آنها را مىگشايد.
در جايى مى گويد:
|
بيا كه مى شنوم بوىِ جان از آن عارض |
كه يافتم دل خود را نشان از آن عارض |
|
|
گرفته نافه چين بوى مُشك از آن گيسو |
گلاب، يافته بوىِ جنان از آن عارض |
|
|
به شرم رفته تن ياسمن از آن اندام |
به خون نشسته دل ارغوان ازآن عارض[١] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
چو گل هر دم به بويت جامه بر تن |
كنم چاك از گريبان تا به دامن |
|
|
من از دست غمت مشكل برم جان |
ولى دل را تو آسان بردى از من[٢] |
|
|
به صدر مصطبهام مى نشاند اكنون يار |
گداى شهر نگه كن، كه ميرِ مجلس شد |
|
تا روز گذشته، من آن نبودم كه مورد عنايت دوست باشم. چه شده كه وى امروز در ميان مجلس اهل دل، مرا از همه بيشتر مورد عنايت خود قرار داده و به عبوديّتش پذيرفته؟ كه:
١٥٢٦
«إِلهى! بِكَ عَلَيْكَ إلّاأَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِكَ.»
[٣]: (معبودا! تو را به ذاتت سوگند، كه مرا به مقام اهل طاعتت ملحق ساز).
به گفته خواجه در جايى:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٤، ص ٢٦٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٩، ص ٣٤٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.