جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٥ - غزل ٢١١ ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
دوست ما بدون اينكه درسى خوانده و خطّى نوشته باشد، با غمزه و جلوهاى، آنان را كه مدّعى علم و دانش بودند، به مسائل و حقايقى كه از آن بهره اى نداشتند، آشنا نمود.
ممكن است منظور خواجه از بيت فوق، استادش باشد و بخواهد به عامى بودن وى اشاره كند.
و شايد منظورش، رسول اللَّه ٦ باشد؛ بنابراين معنى، نمىخواهد بگويد آن حضرت، كتابت و قرائت را نمى دانسته، زيرا اين نقص است و در احاديث[١] به كذب اين قول اشاره شده، بلكه منظور انجام ندادن قرائت و كتابت است يعنى حضرتش بىآنكه خط بنويسد و درس بخواند، همه را تعليم معارف و حقايق و غيره مىنموده.
|
طربْ سراى محبّت، كنون شود معمور |
كه طاق ابروى يارِ مَنَشْ، مهندس شد |
|
چون دوست به مجلس اهل محبّت قدم نهاد، و به اسم، و يا صفتى تجلّى نمود، طرب سراى ايشان به آبادى پيوست. چرا چنين نگردد طرب سرايى كه محراب ابروان و جمال يارشان به خود مشغول ساخته و به ذكر و ياد او، از همه گسستهاند؟
كه:
١٥٢٤
«يا مَوْلاىَ! بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى، وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ أَلَمَ الخَوْفِ عَنّى.»
[٢]: (اى مولاى من! با ياد و ذكرت دلم زنده است، و با مناجاتت درد خوف را از خود تسكين مى دهم.- نيز:
١٥٢٥
«إِلهى! وَإِنَّ كُلَّ حَلَاوَةٍ مُنْقَطِعَةٌ، وَحَلاوَةُ الْإِيمانِ تَزْدادُ حَلاوَتُها، إِتِّصالًا بِكَ.»
[٣]: (بار الها! به درستى كه هر شيرينى و حلاوتى تمام شدنى است و تنها شيرينى ايمان، به خاطر اتّصال به تو، حلاوتش افزون مى شود.).
[١] - بصائر الدّرجات، ص ٢٢٥، باب ٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٩٦.