جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٦ - غزل ٢٠٨ سرو چمان من چرا ميل چمن نمى كند
كنايه از اينكه: اى دوست! عشق ديدارت مرا با تمام وجود به تو متوجّه ساخته، عنايتى نما و از هجرانم خلاصى بخش؛ كه:
١٥٠٧
«فَأَنْتَ- لا غَيْرُكَ- مُرادى، وَلَكَ- لا لِسِواكَ- سَهَرى وَسُهادى، وَلِقائُكَ قُرَّةُ عَيْنى، وَوَصْلُكَ مُنى نَفْسى، وَإِلَيْكَ شَوْقى، وَفى مَحَبَّتِكَ وَلَهى، وَإِلى هَواكَ صَبابَتى.»
[١]: (پس تويى مقصود و مرادم، و نه غير تو، و تنها براى توست شب بيدارى و كم خوابىام، و لقايت نور چشمم، و وصالت تنها آرزوى جانم مى باشد، و شوقم منحصر به تو، و شيفتگىام در محبّتت، و سوز و حرارت عشقم براى دوستى توست.)
|
دى گله اى زطرّهاش كردم و از سر فسوس |
گفت: كه اين سياهْ كج، گوش به من نمى كند |
|
شب گذشته، از زلف و كثرات و مظاهر دوست، گله و شكايت نمودم كه نمىگذارند با تو آشنا شوم و از جمالت بهره اى بگيرم.
فرمود: افسوس كه اقتضاى وجود خاكى و كثرات، جز غفلت و حجاب براى كسى كه با نظر استقلال به آنها توجّه كند، نيست! اگر من نيز به كثرات بگويم به كسى كه مرا مورد توجّه خود قرار داده، بى پرده باش نخواهد بود، مگر اينكه عاشق، خود با نظر استقلال به آنها ننگرد؛ كه:
١٥٠٨
«خَلْقُ اللَّهِ الْخَلْقَ حِجابٌ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُمْ.»
[٢]: (آفريدن خداوند آفريدههاى خود را سترى است ميان او و مخلوقش)
|
دست كش جفا مكن آب رُخَم، كه فيض ابر |
بى مدد سرشك من، دُرّ عَدَن نمى كند |
|
معشوقا! اين گونه به اشكهاى چشمان من بىاعتنا مباش، بارانى كه در درياى عَدَن مى بارد، اگر با اشك چشم من ممزوج نباشد، درّ و مرواريد نخواهد گشت؛ كه:
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - التّوحيد، ص ٣٧، باب التوحيد و نفى التّشبيه، از روايت ٢.